سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵
قاره آمریکا

ترامپ در محاصره ۸ تله

ترامپ در محاصره ۸ تله
ایرانیان جهان - خراسان/تحولات میدانی و اقتصادی ماه های اخیر منطقه نشان داد که موازنه در یک نبرد راهبردی تنها در میدان نظامی رقم نمی خورد، بلکه پارامترهای اقتصاد کلان، وضعیت ...
  بزرگنمايي:

ایرانیان جهان - خراسان /تحولات میدانی و اقتصادی ماه های اخیر منطقه نشان داد که موازنه در یک نبرد راهبردی تنها در میدان نظامی رقم نمی خورد، بلکه پارامترهای اقتصاد کلان، وضعیت بازارهای مالی و خطاهای محاسباتی طرف مهاجم می تواند معادلات روی کاغذ را به طور بنیادین دگرگون سازد. بررسی روند رویدادها از اواخر سال گذشته تا امروز بیانگر آن است که اگر چه ایران در اجرای سیاست هایی مانند حذف ارز ترجیحی یا تکیه به سازوکارهای پرریسک واسطه ای در صادرات نفت یعنی تراستی ها اشتباهات بارزی داشته، اما در سوی مقابل، زنجیره ای از مولفه های پنهان اقتصادی و مالی دست طرف ایرانی را در استمرار و مدیریت تنش بازتر کرده است. موضوعی که به معنای محدودشدن گزینه های کاخ سفید برای اجرای سناریوهای تخریب به شمار می رود. در این راستا، میلاد سالمی کارشناس ارشد اقتصادی، ۸ لایه و عامل کلیدی در اقتصاد جنگ و اثرات بازدارنده آن بر رفتار واشنگتن را بررسی کرده است.
۱-خطای تقدم در راهبرد؛ آغاز جنگ پیش از اعمال محاصره کامل
یکی از نخستین خطاهای راهبردی دولت ترامپ، ترتیب اجرای راهبردها بود. برخلاف الگوهای کلاسیک تحریم و محاصره همه جانبه پیش از آغاز درگیری، واشنگتن بدون آن که شبکه تجارت و تاب آوری ایران را در یک محاصره تمام عیار قرار دهد، وارد فاز تهاجمی شد. این تقدم و تاخر زمانی باعث شد زیرساخت های انرژی منطقه به سرعت به اهرم فشاری علیه بازارهای مالی و انرژی ایالات متحده تبدیل شود. امکانی که اگر محاصره پیش دستانه رقم می خورد، هزینه بازارهای غربی را به احتمال زیاد تا این حد بالا نمی برد.
۲-تخلیه زودهنگام ذخایر استراتژیک نفت آمریکا (SPR)
تصور تیم اقتصادی ترامپ این بود که بحران، کوتاه مدت خواهد بود و انسداد تنگه هرمز ظرف چند هفته پایان می یابد. از این رو دست به آزادسازی گسترده ذخایر استراتژیک نفت زدند تا قیمت سوخت را به صورت دستوری (غیرمستقیم) پایین نگه دارند. اما از آن جا که این اقدام پس از برداشت های سنگین دوران جنگ اوکراین رخ داد، سطح ذخایر به کف‌های تاریخی و خطوط قرمز فنی غارهای نمکی رسید. از نظر فنی امکان برداشت نامحدود از این ذخایر وجود ندارد و اکنون دست واشنگتن از مهم‌ترین ابزار ضربه‌گیر انرژی در یک جنگ فرسایشی بسیار بسته شده است.
۳. فدرال‌رزرو در بن‌بستِ تورم و رکود
سیاست پولی فدرال رزرو و انفعال در افزایش نرخ بهره در نشست‌های پیشین، اکنون سیاست‌گذار پولی آمریکا را در یک بن‌بست فلج‌کننده قرار داده است. اگر فدرال رزرو نرخ بهره را افزایش دهد، بازار سهام و اوراق دچار افت خواهد شد و فشار مضاعفی بر مصرف‌کننده آمریکایی وارد می‌شود. طبق آمارها، سهام هم اینک رکورد ۴۸.۲ درصد از کل دارایی های مالی خانوارهای آمریکایی را تشکیل می دهد. همچنین اگر فدرال رزرو نرخ بهره را تثبیت کند یا کاهش دهد، انتظارات تورمی افسارگسیخته شده و نرخ بازدهی در سررسیدهای بلندمدت جهش می‌یابد. نزدیکی به موعد انتخابات، هزینه هرگونه تصمیم در این دوراهی را برای حاکمیت آمریکا به اوج رسانده است.
۴. وال‌استریت؛ لبه تیغِ حباب‌های تکنولوژیک
موتور محرک اصلی رشد اقتصادی و تشکیل سرمایه در آمریکا طی سال‌های اخیر، بخش هوش مصنوعی (AI) بوده که بخش عمده‌ای از نقدینگی مازادِ ناشی از تسهیل مقداری (سیاست های انبساطی اقتصادی) دوران کرونا را جذب کرده است. هشدارها و مواضع اخیر رهبران فناوری و ایلان ماسک درباره لزوم اصلاح و کند شدن این بازار، وال‌استریت را دچار تزلزل کرد. ریزش سهام این حوزه می‌تواند نقدینگی سرگردان را به سایر بازارهای دارایی سرازیر کرده و بحرانی عمیق‌تر از سال ۲۰۰۸ بسازد؛ وضعیتی که شکنندگی بازارهای مالی آمریکا را در برابر شوک‌های بیرونی به شدت افزایش می دهد.
۵. پرواز کرک‌اسپردها
و بحران سوخت نهایی
حملات به زیرساخت‌های پالایشی روسیه توسط اوکراین و همزمانی آن با اختلال در جریان میعانات گازی خلیج فارس، بدون نیاز به نفت ۱۵۰ دلاری، قیمت محصولات نهایی نظیر گازوئیل و بنزین را به ارقام بی‌سابقه‌ای رسانده است. به این ترتیب طبق ادبیات اقتصادی، جهش «کرک‌اسپرد» پالایشگاه‌ها (اختلاف قیمت بین فرآورده‌های نفتی تولیدشده و نفت خام مصرف‌شده به عنوان خوراک) مستقیماً سبد معیشت خانوار آمریکایی و زنجیره لجستیک را هدف قرار داده است؛ اهرمی که در آستانه فصل انتخابات، حساسیت افکار عمومی آمریکا را نسبت به هزینه‌های ماجراجویی خارجی دوچندان کرده است.
۶. گسترش جغرافیای تنش
به باب‌المندب و پایانه ینبع
اقدامات تقابلی منطقه‌ای عربستان با یمن در زمان فرود هواپیمای حامل زائران یمنی تشییع رهبر انقلاب، جرقه ای بود که نهایتاً به گسترش دامنه آتش به آبراه استراتژیک باب‌المندب و به خطر افتادن مسیرهای جایگزین نظیر خط لوله شرق به غرب و بندر ینبع منجر شده است. این رخداد عملاً ادعای واشنگتن مبنی بر عادی بودن جریان انرژی را باطل کرد و نشان داد دور زدن تنگه هرمز چطور بیش از پیش سخت تر شده است؛ شوکی که هم اینک و در بدترین زمان ممکن به محاسبات انرژی غرب وارد می شود.
۷. همزمانی فرسایش جنگ
با انتخابات میان‌دوره‌ای
محاسبه ترامپ بر مبنای یک سناریوی کوتاه‌مدت برای جنگ علیه ایران بود، اما طولانی شدن درگیری و تلاقی آن با فضای انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره، قدرت مانور سیاسی کاخ سفید را قفل کرده است. هرگونه افزایش در قیمت پمپ‌بنزین‌ها، تداوم نرخ تورم و افت شاخص‌های بورس، مستقیماً به پایگاه رأی حزب حاکم در ماه های پیش رو ضربه می‌زند و سیاستمداران آمریکایی را برای خروج از بحران تحت فشار مضاعف می‌گذارد.
۸. عبور از خط قرمز ۴۰ تریلیون دلاری
عبور نمادین و روانی بدهی ملی آمریکا از رقم نجومی ۴۰ تریلیون دلار، رفتار معامله‌گران در بازار اوراق بدهی (Treasuries) را محتاط‌تر کرد و نرخ‌های بهره بلندمدت را بالا برد. این وضعیت در کنار ناترازی تراز پرداخت‌های متحدان واشنگتن نظیر ژاپن و کره جنوبی (که با پدیده معکوس شدن معاملات کری‌ترید و نوسانات ارزی دست‌وپنجه نرم می‌کنند)، ساختار استقراض و تأمین مالی ایالات متحده را در حساس‌ترین برهه جنگ آسیب‌پذیرتر از هر زمان دیگری کرده است.
در خور ذکر است در جریان معاملات کرید ترید، سرمایه‌گذاران از کشورهایی با نرخ بهره پایین وام می‌گیرند و سرمایه حاصل را در دارایی‌هایی با بازده بالاتر در کشورهای دیگر سرمایه‌گذاری می‌کنند. سال‌هاست که ین ژاپن به دلیل نرخ بهره بسیار پایین، یکی از مهم‌ترین منابع تأمین مالی برای این معاملات بوده است.
هندسه مهار در بستر اقتصاد کلان
مجموعه این عوامل نشان می‌دهد که طولانی شدن جنگ برخلاف برآوردهای اولیه واشنگتن، چگونه به فعال شدن گسل‌های عمیق ساختاری در اقتصاد آمریکا و متحدانش انجامیده است. همگرایی چالش بدهی ۴۰ تریلیون دلاری، بحران ذخایر استراتژیک سوخت، چالش سخت نرخ بهره پیش روی فدرال رزرو و اثرگذاری مستقیم بر انتخابات، متغیرهایی هستند که امکان تنش‌افزایی بی‌پایان لااقل در ماه های پیش رو تا انتخابات میان دوره ای آمریکا را از طرف مقابل سلب کرده و شرایط را به نفع بازدارندگی ایران رقم زده‌اند.
نشست صلاله که قرار بود با حضور ایران، عمان و نمایندگان کشورهای عربی برای بررسی سازوکار بازگشایی تنگه هرمز برگزار شود، در آستانه برگزاری به تعویق افتاد. اگرچه عمان این تصمیم را نتیجه فراهم‌نشدن اجماع منطقه‌ای اعلام کرد، گزارش‌ها از مخالفت عربستان با برگزاری نشست و برخی مفاد چارچوب پیشنهادی حکایت دارد. بدین‌ترتیب، روندی که می‌توانست ابتکار ایران و عمان را به یک سازوکار منطقه‌ای تبدیل کند، فعلاً متوقف شده است.بااین‌حال، تعویق نشست صلاله را نمی‌توان صرفاً نتیجه مخالفت یا درخواست عربستان دانست. ریاض ممکن است ماشه توقف نشست را کشیده باشد، اما در سطحی بالاتر، این اتفاق با محاسبات سیاسی دونالد ترامپ همخوانی دارد؛ رئیس‌جمهوری که نمی‌خواهد سازوکاری منطقه‌ای شکل بگیرد که مسئولیت ادامه انسداد تنگه هرمز را مستقیماً متوجه واشنگتن کند.اهمیت نشست صلاله در آن بود که می‌توانست نزاع را از سطح مناقشه ایران و آمریکا خارج و به مطالبه‌ای منطقه‌ای برای تثبیت ترتیبات جدید در هرمز تبدیل کند. اگر کشورهای عربی با این چارچوب همراه می‌شدند، توپ به زمین ترامپ می‌افتاد: اگر هدف آمریکا واقعاً بازگشایی تنگه و کاهش قیمت انرژی است، چرا با سازوکاری که می‌تواند عبور کشتی‌ها را از سر بگیرد، مخالفت می‌کند؟
از این منظر، تعویق نشست برای واشنگتن یک فرصت تنفس سیاسی است. ترامپ اکنون می‌تواند هم از پذیرش شروط لازم برای بازگشایی هرمز فرار کند و هم مسئولیت افزایش قیمت نفت و سوخت را به دیگران حواله دهد. رفتار رسانه‌ای او نیز مکمل همین راهبرد است. ترامپ به‌جای پذیرش نقش جنگ با ایران و اختلال در مسیر هرمز، حملات اوکراین به پالایشگاه‌های روسیه را عامل افزایش قیمت سوخت معرفی می‌کند؛ روایتی که عملاً مهم‌ترین کانون بحران انرژی را از قاب بیرون می‌گذارد.بنابراین، مسئله جلوگیری از شکل‌گیری صحنه‌ای بود که در آن ترامپ دیگر نمی‌توانست همزمان مدعی تلاش برای بازگشایی هرمز باشد و از پرداخت هزینه‌های سیاسی آن طفره برود. صلاله می‌توانست روایت بحران را وارونه کند و آمریکا را به‌عنوان مانع نهایی بازگشت ثبات به بازار انرژی در جایگاه پاسخ‌گویی بنشاند.


نظرات شما