ایرانیان جهان - وطن امروز / «هیچ چیز به قبل از حاجقاسم بازنخواهد گشت» عنوان یادداشت روز در روزنامه وطن امروز به قلم محمدعلی صمدی است که میتوانید آن را در ادامه بخوانید:
تردیدی نیست که حذف فیزیکی «حاجقاسم سلیمانی»، ابتدا به ساکن و به طور مشخص یک مطالبه کاملاً آمریکایی به شمار میرفت اما در عین حال هیچ صاحبنظر و تحلیلگر مطلع از مسائل منطقه غرب آسیا نبود که متوجه نباشد این عملیات تروریستی یک مطالبه فوری و حیاتی رژیم صهیونیستی بود. برای اثبات این مهم لازم نبود تامیر هایمن، رئیس وقت سازمان اطلاعات نظامی رژیم (آمان) صراحتا اعتراف کند. در حقیقت طرف آمریکایی تنها اجرای این عملیات را بر عهده گرفت. ترور حاجقاسم اساساً جز از مسیر ایفای نقش مستقیم آمریکا - هم در سطح تصمیمگیری و هم در سطح اجرا (نظامی و نه اطلاعاتی) - قابل تحقق نبود، چرا که تنها از این طریق میشد هر گونه پیامد و تبعاتی را که اسرائیل توان تحمل آن را نداشت، مهار و کنترل کرد. هر گونه قرائت از ابعاد این عملیات که صرفاً به لحظه اتخاذ تصمیم محدود بماند، قرائتی ناقص و تقلیلیافته خواهد بود؛ حتی اگر روایت گرایشها و ویژگیهای شخصی ترامپ در ترجیح یک گزینه بر گزینهای دیگر درست باشد. ابعاد ترور بسیار فراتر از اینها بود؛ تروری که از نگاه طراحانش میتوانست به نقطه عطفی در معادله منطقه بدل شود؛ تحولی که دامنه پیامدهایش به درون ایران نیز میرسید. از منظر اسرائیل، کمترین توصیفی که میتوان درباره ژنرال سلیمانی به کار برد این است که او نقشی اصلی و مستقیم در تمام پیروزیهای مقاومت در لبنان و فلسطین ایفا کرده بود؛ هم در تقویت و توسعه ظرفیتهای آن از حیث کمّی و کیفی و هم در شکلدهی به یک محیط منطقهای قدرتمند و خصمانه علیه «رژیم عبری». شهید سلیمانی یک پویایی منطقهای جدید را رقم زد که برخی مؤلفههای آن، اندکی پیش از ترور، از زبان آوی کوخاوی، رئیس وقت ستاد ارتش صهیونیستی در سخنرانیاش در «کنفرانس هرتزلیا» تشریح شد. کوخاوی در آن سخنرانی گفت محیط منطقهای پیرامون اسرائیل وارد مرحلهای از «تغییر و تشدید تهدیدات» شده و تلآویو اکنون در محاصره «جبهههای بیشتر و دشمنان بیشتر» قرار دارد. او همچنین به فوریترین چالش عملیاتی پرداخت؛ یعنی توسعه توانمندیهای نظامی و موشکی دقیق «محور مقاومت» و حتی تا آنجا پیش رفت که اعتراف کرد «صنایع نظامی ایران از مجموع صنایع نظامی اسرائیل بزرگتر است». با این حال، مشکل اصلی اسرائیل - به گفته او - این بود که این پیشرفتها به محیط پیرامونی آن منتقل شده و به طور مشخص به جنگجویان «حزبالله» رسیده است مردانی که کوخاوی آنها را دیگر پارتیزانهایی نمیدانست که «در درهها با کلاشنیکف یا حتی موشکهای ضدزره میدوند»، بلکه آنان را بازیگرانی میدید که به سامانههای هوایی، سامانههای کشف طیفی، موشکهای پیشرفته و تجهیزات مشابه مجهز هستند. ترور حاجقاسم و «ابومهدی مهندس» در واقع ترجمان امیدهای اسرائیلی برای تبدیل این عملیات به ایستگاهی سرنوشتساز در مسیر تضعیف «محور مقاومت» بود. تردیدی نیست هیچکس نمیتواند از کنار ابعاد ضربهای که محور مقاومت متحمل شد یا آثار فقدان این دو چهره در جایگاه و نقششان، بیتفاوت عبور کند. با این حال، این امر با توجه به ابعاد نبرد، چندان غیرمنتظره نبود. پس از هر پیشروی چشمگیر که قوای محور مقاومت محقق میکردند، آمریکا و رفیق صهیونیستش نیازمند حرکتی بودند که بتواند ایران را متوقف کند، گزینههای راهبردیاش را بر هم بزند و انسجام محور آن را دچار اختلال کند و در آن روزهای دی ۹۸، از نگاه واشنگتن و تلآویو، این متوقفسازی تنها از مسیر هدف قرار دادن شخصیتی فراگیر که حضورش در همه میادین، عرصهها و ابعاد روشن بود، یعنی فرمانده «نیروی قدس» - امکانپذیر به نظر میآمد. البته در این میان نباید القائات خائنان مستقر در اندیشکدهها و رسانههای غربی و صهیونیستی را نادیده گرفت که آمریکا و رژیم را درباره محبوبیت ملی حاجقاسم به اشتباه انداختند. ۲ واکنش سریع ایران، به آمریکاییها نشان داد ماجرا آنگونه که تصور میشد پیش نخواهد رفت. نخست تشییع پیکر حاجقاسم و ابومهدی در ۲ کشور ایران و عراق که به مانور خیرهکننده قدرت و ضریب نفوذ محور مقاومت تبدیل شد و بعد از آن حمله موشکی به «عینالاسد» که پس از ۳۵ سال، مجددا روی ایران و آمریکا را به هم باز کرد. آمریکا تلاش زیادی کرد این عملیات موشکی را خفیف کند اما زیر هیچ کتوشلوار جین و کلاه کابویی نمیشد این فضاحت را پنهان کرد که برای نخستینبار پس از جنگ دوم جهانی، قلمرو آمریکا توسط یک کشور عضو سازمان ملل متحد هدف قرار گرفت. با این حال رژیم صهیونیستی انتظار دیگری داشت: یا پایان مقاومت و تن دادن به توقف دکترین «محور مقاومت» برای پرهیز از رویارویی مستقیم نظامی با ارتش آمریکا، یا پاسخگویی به ترور حاجقاسم در سطحی که واکنش متقابل آمریکاییها و یک روند تدریجی و لغزنده را در پی داشته باشد که بقای نظام سیاسی ایران را تهدید کند یا دستکم توانمندیهای آن را تضعیف و به اندازه مدنظر رژیم اشغالگر برساند.
اما سرخوردگی اسرائیل از آنجا ناشی شد که هیچیک از ۲ سناریو به مرحله اجرا نرسید. گزینههای نظامی و منطقهای ایران همچنان به قوت خود باقی ماند و ایالات متحده نیز از زمان حمله موشکی بالستیک ایران به پایگاه «عینالاسد» در عراق، همچنان از کشیده شدن به رویارویی مطلوب تلآویو سر باز زد؛ رویاروییای که در رأس شرطبندیهای رژیم قرار داشت و آن را تنها گزینهای میدانست که میتواند روند پیشرفت ایران را مهار کند.
در همین زمینه، آنچه «باراک راوید» روزنامهنگار اسرائیلی در کتاب «صلح ترامپ» از قول یک مقام آمریکایی نزدیک به نتانیاهو نقل میکند، گویای عمق این سرخوردگی است: «ترامپ بشدت خشمگین بود از اینکه اسرائیلیها آمادهاند تا آخرین سرباز آمریکایی را برای جنگ با ایران قربانی کنند». در سوی مقابل، از منظر ایران، هرچند پاسخ به ترور حاجقاسم شهید تنها یک «سیلی سخت» بود اما در هر حال خود به مثابه نقطهای بنیادین، به تثبیت و تقویت قدرت بازدارندگی جمهوری اسلامی انجامید. ۴ سال پس از شهادت حاجقاسم، نبرد «طوفانالاقصی» آغاز شد؛ رویارویی بیسابقهای که هیچکس تردیدی نداشت دستپخت نیروهای تربیت و تجهیزشده حاجقاسم است. این نبرد چنان معادلات منطقه را برهم زد که تحلیل دقیق ابعاد و نتایج آن بسادگی ممکن نیست. خسارات اقتصادی و نظامی رژیم در این جنگ فراتر از تصورات رایج است و در آینده نهچندان دور، ابعاد بیشتری از آن روشن خواهد شد. جنگ 12 روزه را به هیچ وجه نباید از نتایج «طوفانالاقصی» دانست. اعترافات و تصریحات صهیونیستها سند قابل اتکایی است که حمله به ایران از مدتها قبل طراحی شده و در آستانه اجرا بود که هجوم رزمندگان فلسطینی در 7 اکتبر، آن را به تاخیر انداخت. عملیات طوفان الاقصی را باید به صورت مستقل، آخرین عملیات حاجقاسم سلیمانی به شمار آورد؛ مردی که قاتلانش بر این تصور بودند با حذف فیزیکیاش، زمان به عقب خواهد رفت اما زمان نشان داد هیچ چیز به قبل از حاجقاسم بازنخواهد گشت. شاید امروز به دلیل جنگ طولانی و فقدانهایی که محور مقاومت و ایران متحمل شدند، پذیرش چنین ادعایی دشوار به نظر برسد اما این اقتضای جنگ تمامعیار است و زمان نشان خواهد داد پیروز میدان، حاجقاسم سلیمانی است یا اوباش بینالمللی تلآویو و واشنگتن.