شنبه ۹ خرداد ۱۴۰۵
خاورمیانه‌

صلح ابراهیمی یا اشغال نیل تا فرات؟؛ تناقضی که دامن اعراب را می‌گیرد

صلح ابراهیمی یا اشغال نیل تا فرات؟؛ تناقضی که دامن اعراب را می‌گیرد
ایرانیان جهان - کشورهای عربی که پای میز «پیمان ابراهیم» نشستند، به ملت‌های خود وعده دادند که این توافق، مسیر «راه‌حل دو دولتی» را هموار می‌کند.
  بزرگنمايي:

ایرانیان جهان - کشورهای عربی که پای میز «پیمان ابراهیم» نشستند، به ملت‌های خود وعده دادند که این توافق، مسیر «راه‌حل دو دولتی» را هموار می‌کند.

خبرگزاری مهر، گروه بین‌الملل: تنها چند روز پیش از آنکه آتش جنگ تحمیلی سوم در منطقه شعله‌ور شود، مایک هاکبی، سفیر آمریکا در سرزمین‌های اشغالی، در یک برنامه پادکست با یک ادعای واهی مذهبی پرده از نقشه واقعی برداشت. او صراحتاً اعلام کرد که رژیم صهیونیستی حق دارد سرزمین‌های «از نیل تا فرات» را تصاحب کند و تأکید کرد: «اگر آنها (رژیم صهیونیستی) همه آن را بگیرند، مشکلی ندارد». این اظهارات که با خشم و محکومیت گسترده کشورهای عربی مواجه شد، نه یک گاف دیپلماتیک ساده، که اعتراف به دکترینی بود که نتانیاهو پیشتر با در دست داشتن نقشه «رژیم صهیونیستی بزرگ» در سازمان ملل به رخ جهانیان کشیده بود.
«نیل تا فرات»؛ نقشه‌ای که «صلح ابراهیمی» را رسوا می‌کند
وقتی هاکبی از «نیل تا فرات» سخن می‌گوید، در واقع از طرحی پرده برمی‌دارد که مرزهای رژیم صهیونیستی را نه در کرانه باختری، که در قلب جهان عرب ترسیم می‌کند. این دقیقاً همان وعده‌ای است که کابینه راست‌گرای نتانیاهو با شعار «حاکمیت یهودی» و الحاق کرانه باختری دنبال می‌کند.
کشورهای عربی که پای میز «پیمان ابراهیم» نشستند، به ملت‌های خود وعده دادند که این توافق، مسیر «راه‌حل دو دولتی» را هموار می‌کند. اما چگونه می‌توان همزمان با رژیمی «همکاری اقتصادی» کرد که به طور سیستماتیک سرزمین‌های فلسطینی‌ها را می‌بلعد و آرمان فلسطین را به خاک و خون می‌کشد؟ این تناقضی است که اعتبار اخلاقی و سیاسی این کشورها را نزد ملت‌هایشان به شدت خدشه‌دار کرده است. افکار عمومی در بسیاری از کشورهای اسلامی، به شدت با عادی‌سازی روابط با رژیم صهیونیستی مخالف است و این شکاف میان سیاست دولت‌ها و خواست ملت‌ها، خود می‌تواند به بی‌ثباتی داخلی و افزایش نارضایتی‌های مردمی منجر شود. این کار نه «صلح»، که تأمین مالی و مشروعیت‌بخشی به اشغالگری است. کشورهای عربی باید بدانند که هر دلار سرمایه‌گذاری و هر پرواز مستقیم به تل‌آویو، در واقع چراغ سبزی برای ادامه شهرک‌سازی‌ها و سرکوب فلسطینیان است.
امارات؛ از شریک تجاری تا «سپر دفاعی» برای اشغالگر
امارات متحده عربی که با سرعت در حال حرکت به سمت عادی‌سازی روابط با رژیم صهیونیستی است، اکنون به روشن‌ترین نمونه از دامی تبدیل شده که این مسیر پیش پای کشورهای عربی می‌گذارد. ابوظبی با این تصور که می‌تواند به یک قدرت تأثیرگذار تبدیل شود، در دامی افتاده که امنیتش را شکننده‌تر از همیشه کرده است.
در جریان جنگ اخیر، رژیم صهیونیستی سامانه‌های «گنبد آهنین» را در امارات مستقر کرد. این یعنی خاک امارات عملاً به بخشی از عمق استراتژیک دفاعی رژیم صهیونیستی تبدیل شده است. اما نتیجه این «اتحاد» چه بود؟ تبدیل شدن ابوظبی به یکی از اهداف اصلی حملات ایران و فلج شدن اقتصاد و گردشگری‌اش. این یک الگوی تکراری است: رژیم صهیونیستی از خاک و آسمان کشورهای عربی به عنوان سپر دفاعی خود استفاده می‌کند و سپس این کشورها هستند که تاوان حملات تلافی‌جویانه را می‌پردازند. کشورهای عربی تا کی می‌خواهند این تحقیرها را تحمل کنند و برای جلب رضایت آمریکا، امنیت خود و منطقه را به خطر بیندازند؟
جنگ، اکسیژن حیات سیاسی نتانیاهو
رژیم صهیونیستی به جز جنگ، اختلاف‌افکنی و تضعیف کشورهای مسلمان منطقه، چیزی برای هژمونی خود نمی‌خواهد. تداوم تنش و درگیری، بقای سیاسی نتانیاهو را که با پرونده‌های سنگین فساد و اعتراضات داخلی دست‌وپنجه نرم می‌کند، تضمین می‌کند. برای نخست‌وزیری که «بحران دائم» تنها راه بقای اوست، هرگونه گام به سوی صلح و عادی‌سازی فراگیر، می‌تواند ائتلاف شکننده حاکمیتی او را که بر اساس سیاست‌های تهاجمی شکل گرفته، با خطر فروپاشی مواجه کند. در واقع، او صلح را تهدیدی برای قدرت خود می‌بیند. کشورهای عربی که با رژیم صهیونیستی عادی‌سازی می‌کنند، ناخواسته در حال تقویت جایگاه سیاستمدارانی هستند که بیشترین منفعت را در تداوم خشونت و بی‌ثباتی دارند. آن‌ها با این کار، سوخت ماشین جنگی‌ای را تأمین می‌کنند که هر لحظه ممکن است کل منطقه را به آتش بکشد.
امنیت درون‌زا؛ معماری جدید منطقه‌ای
در حالی که آمریکا و رژیم صهیونیستی تلاش می‌کنند کشورهای عربی را در جبهه ضدایرانی خود حفظ کنند، شکست دکترین «امنیت وارداتی» در جریان جنگ اخیر، ضرورت یک معماری امنیتی بومی را بیش از پیش آشکار کرده است. تجربه جنگ ثابت کرد پایگاه‌های آمریکایی هم نتوانستند از متحدان عرب خود دفاع کنند. حال چگونه یک «پیمان با رژیم صهیونیستی» می‌خواهد این خلأ امنیتی را پر کند؟
کلید صلح در منطقه، نه در تل‌آویو یا واشنگتن، که در اتحاد کشورهای مسلمان منطقه و قطع کامل روابط سیاسی و اقتصادی با رژیم صهیونیستی است. طرح ایران برای یک «پیمان عدم تعرض منطقه‌ای» دقیقاً بر این اصل استوار است که امنیت را نه از قدرت‌های فرامنطقه‌ای، که از طریق همکاری با همسایگان باید تأمین کرد. این همان مسیری است که می‌تواند به خروج تدریجی پایگاه‌های خارجی، خنثی‌سازی توطئه‌های رژیم صهیونیستی و شکل‌گیری یک بلوک قدرتمند اسلامی منجر شود. این کشورها باید مستقل از آمریکا عمل کنند و بدانند که امنیت، کالایی نیست که با دلارهای نفتی از واشنگتن یا تل‌آویو خریداری شود.
جمع‌بندی: دو راهی تاریخی
کشورهای عربی در یک دوراهی تاریخی قرار دارند. آن‌ها می‌توانند مسیر عادی‌سازی را ادامه دهند که تجربه نشان داده جز افزایش ناامنی، خشم عمومی و مشروعیت‌بخشی به یک رژیم اشغالگر و توسعه‌طلب، دستاورد دیگری ندارد. رژیمی که سفیر حامی آن آشکارا از «نیل تا فرات» سخن می‌گوید، شریک صلح نیست، بلکه هیولایی است که قصد بلعیدن منطقه را دارد. یا می‌توانند با ابتکار عمل، پیشنهاد ایران برای یک پیمان فراگیر منطقه‌ای بر اساس احترام متقابل را بپذیرند و با قطع روابط سیاسی و اقتصادی با رژیم صهیونیستی، کلید واقعی صلح را که در اتحاد جهان اسلام است، برگزینند. صلح واقعی در غرب آسیا، نه از مسیر «پیمان ابراهیم» و مشروعیت‌بخشی به اشغالگر، که از مسیر «اتحاد اسلامی» و قطع کامل رابطه با رژیمی می‌گذرد که حیاتش به تنش و توسعه‌طلبی گره خورده است. انتخاب با آن‌هاست.


نظرات شما