جمعه ۲۲ خرداد ۱۴۰۵
خاورمیانه‌

مهر بررسی کرد؛

ترامپ و نتانیاهو؛ از اختلاف در تاکتیک تا اتفاق نظر در راهبرد

ترامپ و نتانیاهو؛ از اختلاف در تاکتیک تا اتفاق نظر در راهبرد
ایرانیان جهان - علیرغم اختلافاتی که میان ایالات متحده آمریکا و رژیم صهیونیستی وجود دارد اما نمی‌توان این نکته بسیار مهم را نادیده گرفت که این اختلافات عمدتاً تاکتیکی هستند تا اساسی و ماهوی.
  بزرگنمايي:

ایرانیان جهان - علیرغم اختلافاتی که میان ایالات متحده آمریکا و رژیم صهیونیستی وجود دارد اما نمی‌توان این نکته بسیار مهم را نادیده گرفت که این اختلافات عمدتاً تاکتیکی هستند تا اساسی و ماهوی.

خبرگزاری مهر، گروه بین الملل: اختلافات میان ترامپ و نتانیاهو را نمی‌توان صرفاً در سطح تنش‌های شخصی در ترجیحات سیاسی توضیح داد. این اختلافات در بستر یک واقعیت ساختاری قابل فهم است؛ اسرائیل در راهبرد کلان آمریکا در خاورمیانه نه صرفاً یک متحد عادی، بلکه یک پروکسی امنیتی و بازوی اجرایی‌کننده موازنه مطلوب واشنگتن در منطقه به شمار می‌رود.
با این حال پروکسی‌بودن لزوماً به معنای هم‌پوشانی کامل در اهداف، زمان‌بندی‌ها و شیوه‌های عمل نیست. از همین منظر، شکاف میان نتانیاهو و ترامپ نیز بیش از آنکه ناشی از گسست در اصل ائتلاف باشد، بازتاب اختلاف بر سر نحوه بهره‌برداری از بحران، میزان فشار بر ایران و حدود مطلوب بی‌ثباتی در منطقه است. پس از جنگ رمضان به نظر می‌رسید رژیم صهیونیستی ولو برخلاف تمایل خود، در مقطعی از تشدید تنش خودداری کرده است.
اما این وضعیت بیش از آنکه نشانه تغییر در محاسبات راهبردی تل‌آویو باشد، محصول الزامات مقطعی میدان و ترجیحات مدیریت بحران از سوی آمریکا بود. در ادامه، بیشتر روشن شد که مسیر مذاکره لزوماً به تحقق حداکثری اهداف واشنگتن منجر نخواهد شد و بدین ترتیب، شکاف در ترجیحات عملیاتی طرفین نیز آشکارتر شد. تل‌آویو کوشید از طریق فعال نگه‌داشتن جبهه‌های پیرامونی و جلوگیری از تثبیت یک وضعیت کم‌تنش، هزینه تعلیق فشار را افزایش دهد.
اختلافات؛ از تاکتیک تا راهبرد
افزایش فشار بر حزب‌الله را نیز باید در همین چارچوب فهم کرد؛ تلاشی برای آنکه ایران بار دیگر در معرض انتخاب میان واکنش و پذیرش فرسایش قرار گیرد. به موازات آن برخی تحرکات محدود اما معنادار آمریکا در جنوب ایران نیز نشان داد که واشنگتن هنوز گزینه فشار سخت را به‌طور کامل کنار نگذاشته است. با این همه، تفاوت اصلی در اینجاست که آمریکا فشار را در نسبت با امکان مهار و معامله تعریف می‌کند، در حالی که اسرائیل آن را در نسبت با تداوم بحران و جلوگیری از تثبیت می‌بیند. همچنین باید به این معادله توجه داشت که امروز ادامه حیات و بقای سیاسی ترامپ و نتانیاهو در نقطه مقابل هم قرار گرفته و به همین دلیل یک طرف به طرف توافق و طرف دیگر به دنبال ادامه جنگ است.
چرا تل‌آویو و واشنگتن بر سر مدیریت بحران همسو نیستند؟
تشدید اختلافات تاکتیکی میان ترامپ و نتانیاهو را باید در سه سطح به‌هم‌پیوسته تحلیل کرد. سطح نخست به تفاوت در تعریف کارکرد رژیم صهیونیستی در راهبرد منطقه‌ای آمریکا بازمی‌گردد، سطح دوم ناظر بر شکاف در نحوه مدیریت بحران و کاربرد ابزار نظامی است و سطح سوم به الزامات بقای سیاسی دو طرف مربوط می‌شود. برآیند این سه سطح، وضعیتی را ایجاد کرده که در آن، اگرچه اصل ائتلاف دچار فروپاشی نشده، اما هماهنگی عملیاتی و سیاسی میان دو طرف با تنش‌های اندکی روبه‌رو شده است.
در سطح اول رژیم صهیونی در نگاه آمریکا یک دارایی امنیتی برای حفظ موازنه منطقه‌ای و کنترل رقبای ژئوپلیتیکی به شمار می‌رود، اما نوع استفاده از این دارایی محل اختلاف است. ترامپ، حتی در صورت پذیرش اصل فشار بر ایران، ترجیح می‌دهد این فشار در قالبی اعمال شود که قابلیت مهار، چانه‌زنی و بازتولید در میز مذاکره را داشته باشد.
در این منطق، تنش زمانی مطلوب است که به یک اهرم برای امتیازگیری تبدیل شود، نه آنکه به درگیری گسترده و پرهزینه‌ای تبدیل شود که کنترل آن دشوار باشد. در مقابل، نتانیاهو رژیم صهیونیستی را صرفاً ابزار موازنه نمی‌بیند، بلکه آن را بازیگری می‌داند که باید با تولید مستمر بحران، محیط امنیتی پیرامون ایران را بی‌ثبات نگه دارد و مانع از آن شود که هرگونه روند سیاسی به کاهش فشار ساختاری بر تهران منجر شود. از این رو، آنچه برای واشنگتن فشار قابل مدیریت است، برای تل‌آویو در بسیاری موارد فشاری ناکافی تلقی می‌شود که باید به شدت تقویت شود.
در سطح دوم اختلاف بر سر کارکرد جنگ و بحران خود را آشکارتر نشان می‌دهد. برای ترامپ، تهدید نظامی بیش از آنکه فی‌نفسه یک هدف باشد، ابزاری برای وادارسازی طرف مقابل به عقب‌نشینی یا پذیرش توافق است. او ترجیح می‌دهد از نمایش قدرت، تحرکات محدود و فشار ترکیبی برای تنظیم رفتار طرف مقابل استفاده کند، بی‌آنکه الزاماً وارد یک جنگ فرسایشی شود.
اما نتانیاهو، به‌ویژه در شرایطی که تداوم وضعیت بحرانی بخشی از منطق بقای دولت او را شکل می‌دهد، بحران را صرفاً ابزار فشار نمی‌بیند، بلکه آن را یک محیط سیاسی امنیتی مطلوب برای تعلیق تهدیدات داخلی و حفظ انسجام ائتلاف حاکم می‌فهمد. بر همین اساس، هر زمان که مسیرهای دیپلماتیک یا ترتیبات مهار بحران به سمت تثبیت نسبی حرکت می‌کنند، اسرائیل تلاش می‌کند از طریق فعال‌سازی جبهه‌های پیرامونی، ضربات محدود اما تحریک‌آمیز و یا گسترش دامنه ناامنی، دوباره معادله را از وضعیت پایدار خارج کند. اینجاست که شکاف میان نگاه معامله‌محور ترامپ و نگاه بحران‌محور نتانیاهو تشدید می‌شود.
در نهایت مسئله بقا به مهم‌ترین عامل واگرایی تبدیل می‌شود. نتانیاهو در شرایطی قرار دارد که بقای سیاسی‌ او بیش از هر زمان دیگری به تداوم فضای امنیتی، تعویق بازگشت کامل به منازعات داخلی و حفظ تصویر رهبری در وضعیت اضطراری وابسته شده است. به بیان دیگر، برای او بحران صرفاً یک ابزار سیاست خارجی نیست، بلکه بخشی از سازوکار بازتولید قدرت در داخل نیز هست. در مقابل، ترامپ مناسبات منطقه را در درجه اول از منظر هزینه‌ - فایده برای سیاست داخلی آمریکا می‌سنجد.
او مایل است نشان دهد که می‌تواند بدون گرفتار شدن در جنگ‌های پرهزینه، هم فشار را حفظ کند و هم طرف مقابل را وادار به امتیازدهی سازد. از این منظر، همراهی کامل با الگوی مطلوب نتانیاهو می‌تواند برای ترامپ به معنای ورود به میدان پرهزینه‌ای باشد که دستاورد داخلی روشنی برای او ندارد. بنابراین، اختلاف موجود نه ناشی از تضاد در اصل دشمن‌انگاری ایران، بلکه برخاسته از تفاوت در شیوه بهره‌برداری از این دشمن‌انگاری است. یکی در پی مهار و معامله از مسیر فشار و دیگری در پی تداوم بحران به عنوان یک ضرورت امنیتی و سیاسی است.
بهره سخن
علیرغم اختلافاتی که میان آمریکا و رژیم صهیونیستی وجود دارد اما نمی‌توان این نکته بسیار مهم را نادیده گرفت که این اختلافات عمدتاً تاکتیکی هستند تا اساسی و ماهوی. واقعیت آن است که با وجود اختلافات تاکتیکی میان دو طرف، واشنگتن و تل‌آویو در بسیاری از موارد دارای اشتراک منافع هستند.
در حال حاضر نیز یکی از مهمترین اختلافات تاکتیکی میان دو طرف موضوع جنگ ایران است، بدین ترتیب که رئیس جمهور ایالات متحده جنگ طولانی مدت و فرسایشی با جمهوری اسلامی ایران را در تضاد با منافع شخصی خود و واشنگتن می‌بیند و این در حالی است که در نقطه مقابل، رژیم صهیونیستی پایان جنگ را به منزله پایان آمال و آرزوهای بلند خود در رابطه با سرنگونی نظام سیاسی حاکم در جمهوری اسلامی می‌داند.


نظرات شما