ایرانیان جهان - ترامپ که تمام ابزار قدرت سخت و نرم آمریکا را برای به زانو درآوردن نظام جمهوری اسلامی در ۲ سال اخیر به کار گرفت، اکنون با واقعیتی تلخ روبروست و آن، قدرتمندتر شدن ایران است.
یادداشت مهمان، احسان موحدیان: در هفتهها و ماههای اخیر، دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، بارها و گاهی به شکلی غیرمنتظره بر لزوم صلح و توافق با ایران تأکید کرده است. این چرخش لحن از فشار حداکثری به ادبیات صلحطلبانه، برای ناظران سطحی ممکن است نشانهای از یک بازنگری استراتژیک یا تمایل واقعی به پایان تنشها تلقی شود. با این حال، تحلیل عمیقتر میدان نبرد واقعی – چه در عرصه دیپلماتیک، چه اقتصادی و چه امنیتی – نشان میدهد که این اصرار بر صلح، نه از موضع قدرت، که دقیقاً از سر درماندگی راهبردی آمریکا برای شکست دادن ایران سرچشمه میگیرد.
ترامپ که تمام ابزار قدرت سخت و نرم آمریکا را برای به زانو درآوردن نظام جمهوری اسلامی در دو سال اخیر به کار گرفت، اکنون با واقعیتی تلخ روبروست: ایران نه تنها فرو نپاشیده، بلکه با خنثیسازی تحریمها، تثبیت توانمندیهای نظامی و گسترش نفوذ منطقهای، عملاً پروژه «فشار حداکثری» را به گورستان راهبردهای شکستخورده آمریکا فرستاده است.
لذا اصرار ترامپ برای صلح با ایران نه یک تمایل، بلکه یک اجبار ناشی از شکست است. البته باید توجه داشت که این «صلحطلبی» ظاهری، کماکان یک سناریوی فریب پیچیده را در دل خود پنهان دارد؛ سناریویی که هدف از پیشبرد آن با خبرسازی گسترده و تداوم جنگ نرم رسانه ای، خلع سلاح روانی ملت ایران، متهمسازی تهران به سنگاندازی در مسیر صلح، و مهمتر از همه، تلاش برای تولید و تثبیت روایت «عقبنشینی ایران و پذیرش شروط آمریکا» در افکار عمومی جهان و در داخل ایران است و لذا هشیاری و حفظ وحدت در داخل کشور در این زمینه بسیار ضروری است.
درماندگی در برابر قلعه تسخیرناپذیر ایران؛ چرا ترامپ برای صلح التماس میکند؟
برای درک اینکه چرا گزینه نظامی علیه ایران به یک «ابزار شکستخورده» برای پنتاگون تبدیل شده و ترامپ را به وادی درخواست صلح کشانده، باید به مؤلفههای بازدارندگی ایران نگاهی دقیق انداخت. دولت های اول و دوم ترامپ پس از خروج از برجام و با راه انداختن دو جنگ علیه ایران، چهار هدف کلیدی را در قبال ایران دنبال میکرد که در تک تک آنها شکست خورده است:
۱. فروپاشی اقتصادی و تسلیم سیاسی: ترامپ با اعمال سختترین تحریمهای تاریخ علیه یک کشور، حمله به ایران و سپس محاصره دریایی کشورمان، وعده داد که «صادرات نفت ایران را به صفر میرساند» و اقتصاد ایران را فلج میکند تا نظام یا سقوط کند یا ایران برای مذاکره التماس کند.
اما ایران با اتخاذ راهبرد «اقتصاد مقاومتی»، تنوعبخشی به روشهای ذخیره سازی و فروش نفت، مدیریت هوشمندانه تنگه هرمز و افزایش تمرکز بر صادرات غیرنفتی، نه تنها از گلوگاه تحریمها عبور کرد، بلکه به گفته نهادهای اطلاعاتی غربی، ذخایر ارزی خود را تثبیت و حتی افزایش داد. توهم صفر شدن صادرات نفت ایران متوقف شده و ایران به «تحریمناپذیرترین» شکل ممکن صادرات نفت خود را ادامه میدهد. این تابآوری اقتصادی، ستون فقرات راهبرد متجاوزانه ترامپ را شکسته است.
ترامپ اکنون میداند که تحریم و جنگ دیگر برای به سقوط کشاندن ایران کارگر نیست و برای جبران این شکست، به دنبال دستاوردی دیپلماتیک است تا بلکه آن را پیروزی خود جلوه دهد.
۲. ناتوانی در مهار توان موشکی و پهپادی ایران: آمریکا و متحدانش سالهاست که برنامه موشکی و هسته ای ایران را خط قرمز خود خوانده و خواستار نابودی یا تضعیف مهلک آنها هستند. اما امروز، ایران به قدرت اول موشکی خاورمیانه تبدیل شده است. موشکهای هایپرسونیک «فتاح» که میتوانند از سد مدرنترین سامانههای پدافندی عبور کنند، موشکهای بالستیک نقطهزن «خیبرشکن» که برد آن تمام پایگاههای آمریکا در منطقه را در تیررس قرار میدهد، و زرادخانه عظیم پهپادی که مراکز حساس راهبردی اسرائیل و آمریکا در جنوب خلیج فارس را هدف قرار می دهند، موازنه قدرت را به نفع ایران به هم ریخته است.
دو جنگ اخیر، نمایش قدرت و توانایی ایران برای عبور از لایههای دفاعی چندگانه رژیم صهیونیستی و شرکای آمریکاییاش بود و این پیام را مخابره کرد که هرگونه حمله به ایران، با پاسخی چندلایه، حتمی و فلجکننده روبرو خواهد شد. ترامپ خوب میداند که برخلاف عراق و لیبی و سوریه، ایران کشوری نیست که بشود آن را از فاصله دور بمباران کرد و سپس منتظر سقوط و تجزیه آن شد.
هزینه حمله نظامی به ایران – با در نظر گرفتن توان ایران برای انهدام زیرساختهای انرژی و نظامی دشمن در سراسر منطقه – چنان بالاست که هرگونه تحلیل هزینه - فایده در واشنگتن را به نتیجهای جز «فاجعه» نمیرساند. این ضعف نظامی در «بازدارندگی تهاجمی»، ترامپ را ناگزیر به عقبنشینی از تهدید جنگ و پناه بردن به میز مذاکره کرده است. از سوی دیگر ایران هیچ گونه مذاکره و عقب نشینی در ارتباط با فناوری هسته ای صلح آمیز خود را نپذیرفته و آمریکا با پذیرش مسکوت ماندن این مساله در تفاهم ۶۰ روزه در برابر خواست قاطع ایران سر خم کرده است.
۳. شکست ائتلافسازی منطقهای علیه ایران: یکی از محورهای اصلی سیاست ترامپ، تلاش برای ایجاد نوعی «ناتوی عربی» برای مهار ایران بود. او با فشار بر کشورهای عربی خلیج فارس، سعی در ایجاد یک جبهه متحد علیه تهران داشت. اما اکنون چه میبینیم؟ امارات، عربستان سعودی و قطر پس از مشاهده بیعملی آمریکا در دفاع از پایگاه های نظامی و زیرساخت های خود، وادار به چرخشی تاریخی شدهاند.
کویت و بحرین نیز هزینه های دردناک سرکشی و همراهی با ترامپ را کماکان می پردازند و عمان نیز از مزایای سیاست حکیمانه رهبران خردمند خود بهره مند بوده است. عربستان سیاست تنوع بخشی به شرکای امنیتی و نظامی خود را با افزایش همکاری با مصر و ترکیه و غیره پیگیری می کند و به تعاملات امنیتی و اقتصادی با بازیگرانی جدید گسترده روی آورده است.
امارات نیز برای مقابله با آتش خشم ایران مجبور به اعزام هیاتی به تهران شده است. قطر نیز به همکاری و میانجیگری برای آرام کردن منطقه روی آورده است. ترامپ اکنون در موقعیتی قرار دارد که متحدان سنتیاش در خلیج فارس، نه تنها حاضر به رویارویی با ایران نیستند، بلکه «نظم ایرانمحور» در تنگه هرمز و خلیج فارس را به عنوان تضمینکننده ثبات بازار انرژی پذیرفتهاند. این انزوای آمریکا در منطقهای که روزگاری حیاط خلوتش بود، نمود دیگری از درماندگی ترامپ بی خرد است.
۴. قدرت نمایی ایران در میدان نبرد نامتقارن در همکاری با متحدان: دوستان و متحدان ایران در سراسر منطقه درس های تاریخی فراوانی به آمریکا و اسرائیل داده اند. حزب الله قهرمان در لبنان با استفاده از فناوری های نوین و شور حماسی خود صهیونیست های بزدل را عاجز کرده و ایران نیز ثابت کرده در دفاع از این شیردلان از حمله موشکی گسترده به صهیونیست ها هیچ ابایی ندارد.
آمریکا در تمام این سال ها در یمن در برابر انصارالله، که باب المندب و دریای سرخ را در صورت تمایل مسدود خواهند کرد، کاملاً عاجز مانده است. در عراق تلاش ها برای تضعیف و خلع سلاح دوستان ایران علیرغم فتنه انگیزی ها، برخی رفتارهای منافقانه و شیطنت های فراوان به هیچ نتیجه ای نرسیده و جولانی نیز در سوریه با مشاهده قدرت نرم و سخت ایران جرات دست اندازی به لبنان را ندارد و درخواست های فراوان ترامپ در این زمینه را بی پاسخ گذاشته است.
ترامپ به خوبی میداند که نمیتواند بدون پرداخت هزینههای وحشتناک اقتصادی و انسانی و بی آبرویی تمام عیار، درگیریهای غرب آسیا را مدیریت کند. مجموع این شکستها – از اقتصادی گرفته تا نظامی و دیپلماتیک – ترامپ را به این نتیجه رسانده که «شکست ایران» با ابزار سنتی ممکن نیست. بنابراین، او به تاکتیک صلحطلبی پناه برده، اما این تاکتیک، برای مدت طولانی توسط وی به کار برده نخواهد شد.
التماس برای صلح؛ کالبدشکافی یک سناریوی سهوجهی برای متهمسازی و روایتسازی
اصرار ترامپ برای صلح به معنای کنار گذاشتن گزینههای خصمانه علیه ایران نیست. دستگاه امنیتی، اطلاعاتی و رسانهای آمریکا هماکنون در حال اجرای یک طرح سهلایه است که در ظاهر مبتنی بر صلح خواهی است، اما در باطن به دنبال «بهرهگیری از اصل غافلگیری مجدد» و نهایتاً تحمیل روایت شکست ایران است:
لایه اول: صلحطلبی به مثابه سکوی پرش برای غافلگیری نظامی
این یک اصل کهنه در رئالپلیتیک آمریکایی است: «برای فریب دشمن، ابتدا به او اطمینان خاطر بده.» تا زمانی که تنشها در اوج قرار دارد، سیستمهای پدافندی و امنیتی ایران در بالاترین سطح هوشیاری قرار دارند و هرگونه تحرک نظامی آمریکا و اسرائیل زیر ذرهبین است. ترامپ با بمباران تبلیغاتی، صدور ندای صلح طلبی قلابی و متهم کردن جناحهای داخلی آمریکا به «جنگطلبی»، به دنبال کاهش سطح هوشیاری راهبردی در تهران است.
هدف، ایجاد یک پنجره غافلگیری است؛ آن هم در شرایطی که آمریکا همچنان به استقرار ناوگان نظامی خود در نزدیکی خلیج فارس و دریای عمان، تقویت پایگاههای خود در غرب آسیا و هماهنگی نظامی و اطلاعاتی با اسرائیل ادامه میدهد. این یک صلح واقعی نیست، بلکه یک تاکتیک فریب راهبردی برای ایجاد فرصت و ضربه زدن در لحظه غفلت است. ترامپ به دنبال تکرار سناریوی حمله نظامی به ایران در زمان مناسب است و البته این نکته ای است که همه در ایران از آن آگاه هستند.
لایه دوم: متهمسازی ایران به «جنگطلبی» و «نقض صلح»
سناریوی ترامپ به گونهای طراحی شده که نتیجه آن به خیال او باخت ایران باشد. او در پیام های خود ابتدا توافقی را پیشنهاد کرد که ایران آنها را به خاطر شروط غیرمنطقی نپذیرد. سپس تلاش کرد متناسب با واکنش های منفی ایران، ذیل ژست «صلحطلبی» افکار عمومی جهان را به سمت خود بکشد و بلافاصله روایت مظلومنمایانه خود را کلید بزند که: دیدید؟ این ایران است که خواهان صلح نیست. آنها رادیکال و جنگطلب هستند و من چارهای جز اعمال فشار ندارم.
این یک بازی خطرناک روانی برای آمادهسازی افکار عمومی بینالمللی و داخلی آمریکا جهت پذیرش اقدامات تهاجمی بعدی است. او میخواهد توپ را به زمین ایران بیندازد و تهران را مسئول فروپاشی دیپلماسی معرفی کند. دستگاه دیپلماسی و رسانهای ایران باید با افشای پیششرطهای ذلتبار ترامپ، این توپ را به سرعت به زمین او برگردانند و نشان دهند که واشنگتن با طرح مطالبات غیرواقعی، از اساس به دنبال مذاکره نبوده، بلکه به دنبال بهانهجویی برای تشدید خصومتهاست.
در عین حال تاکید بر چرایی منطقی بودن درخواست های ایران و بازتاب رسانه ای آن بسیار مفید خواهد بود. البته هشدارهای توهین آمیز و غیرانسانی ترامپ در قبال ملت ایران، رفتارهای سراسر متناقض وی که باعث شده او بعضا در طول یک مصاحبه در عرض چند دقیقه صحبت های قبلی خود را نقض کند رئیس جمهور آمریکا را به شدت رسوا و بی آبرو کرده و توانایی او برای متهم سازی ایران به مخالفت با صلح را محدود کرده است.
لایه سوم و خطرناکترین لایه: تولید و تثبیت روایت «عقبنشینی ایران»
بزرگترین تهدید نرم ترامپ، نه تهدید نظامی، که پروژه تحریف واقعیت است. تیم رسانهای ترامپ و رسانههای جریان اصلی غرب به صورت هماهنگ در تلاشند تا هرگونه توافق احتمالی یا حتی نشستن پای میز مذاکره از سوی ایران را به عنوان «تسلیم تهران در برابر فشار حداکثری» و «پذیرش شروط ترامپ» روایت کنند.
آنها میخواهند این داستان دروغین را در ذهن افکار عمومی جهان حک کنند که ایران، پس از مقاومت قهرمانانه، بالاخره عقب نشست و آمریکا پیروز شد. این روایتسازی حتی اگر به توافق هم منجر نشود، به کار ترامپ میآید؛ او از این تصویرسازی برای مصارف انتخاباتی خود در پاییز امسال بهره میبرد تا کنگره و سنای آمریکا به دست دموکرات ها نیفتد.
اما واقعیت کاملا برعکس است. این آمریکا و شخص ترامپ است که از تمامی شروط حداکثری خود عقبنشینی کرده است. ترامپ یاوه گویی در مورد برچیده شدن کامل برنامه موشکی و هسته ای ایران را کنار گذاشته و مجبور است اموال و پول های مسروقه ایران را بازگرداند و حتی در قالب صندوق بازسازی ایران به کشورمان غرامت هم بدهد.
صهیونیست ها نیز در صورت نهایی شدن توافق مجبور به عقب نشینی از جنوب لبنان بوده و از سوی دیگر ترتیبات امنیتی ایرانی در تنگه هرمز دائمی شده و سیاست محاصره دریایی ایران برای ورشکسته کردن اقتصاد کشور شکست خورده، به خصوص که ایران با مدیریت تنگه هرمز می تواند از هر کشوری که از تحریم های آمریکا علیه ایران تبعیت کند به شکلی مناسب انتقام بگیرد.
ترامپ رسماً استراتژی «فشار حداکثری» را که با هدف فروپاشی اقتصادی ایران طراحی شده بود، شکستخورده میبیند. این مقامات ایران هستند که باید پیشدستانه، روایت واقعی را به جهان مخابره کنند: «ترامپ شکست خورده و حالا به دنبال راهی برای فرار از باتلاقی است که خود ایجاد کرده است.» اطلاعرسانی سریع، شفاف و هوشمندانه میتواند این توطئه روایی را خنثی کند.
لذا بر خلاف تلاش مذبوحانه برخی رسانههای غربی، تحلیلگران مستقل و بازیگران مطرح بینالمللی به این جمعبندی رسیدهاند که در این ماراتن نفسگیر، این ایران است که پیروز میدان بوده است. نشانههای این پیروزی دیگر پنهان نیست و میتوان آن را در وادادگی آمریکا در برابر خواستههای کلیدیاش مشاهده کرد:
دکترین امنیتی ایران در خلیج فارس مبنی بر اینکه «امنیت خلیج فارس صرفاً توسط کشورهای منطقه و نه ناوگان بیگانه تأمین میشود»، امروز به یک اصل پذیرفتهشده در میان همسایگان تبدیل شده است. ائتلافهای دریایی آمریکا شکست خورده و کشورهای منطقه و جهان مجبور شدهاند برای حفظ امنیت نفتکشهای خود به ایران تکیه کنند. این یک تغییر پارادایم تاریخی در ژئوپلیتیک خلیج فارس به نفع ایران است.
در آینده نزدیک پذیرش نظم ایرانمحور در غرب آسیا تسریع خواهد شد. خواهیم دید که معادلات سوریه بدون نظر ایران حل نخواهد شد، دولت عراق عمیقاً متکی به ایران باقی خواهد ماند، یمن به یک بازیگر غیرقابل مهار تبدیل شده و لبنان و فلسطین نیز تحت تأثیر عمق استراتژیک ایران، هویت مقاومت بنیان خود را حفظ خواهند کرد.
کشورهای مختلف، مجبور به پذیرش واقعیت قدرت منطقهای ایران و کنار آمدن با آن شدهاند. این نظم نوین، ثمره خون شهدای مقاومت و تدابیر راهبردی ایران تحت زعامت رهبری شهید و جانشین صالح ایشان است که ترامپ چارهای جز پذیرش آن ندارد.
در این مقطع حساس، وظیفه دستگاه دیپلماسی، رسانههای داخلی و تحلیلگران ایرانی، تبیین بدون وقفه این واقعیت است: ایران قدرت برتر میدان است و ترامپ درماندهای است که به دنبال دری برای خروج آبرومندانه از بحران میگردد.
مقامات ایران باید با اطلاعرسانی فوری، پیشدستانه و هوشمندانه، روایت دروغین «پذیرش شروط ترامپ از سوی ایران» را در نطفه خفه کنند. باید به جهان نشان دهیم که آنچه امروز در حال وقوع است، نه صلح با یک قدرت شکستناپذیر، که عقبنشینی تاکتیکی یک امپراتوری رو به زوال در برابر صخره پولادین اراده ملت ایران است.
صلح واقعی زمانی محقق میشود که دشمن، قدرت و عزت ایران را بدون هیچ پیششرطی پذیرفته باشد، نه آنکه با پوشش صلح طلبی، به دنبال تحمیل اراده شکستخورده خود باشد. صلح واقعی نیز قطعا با مقاومت ملت مبعوث شده ایران در آینده محقق خواهد شد و ایران استوار عصری تازه و پر از موفقیت را آغاز خواهد کرد.