ایرانیان جهان - خراسان /انسداد کامل بابالمندب بهدلیل توزیع گسترده هزینهها در سطح تجارت جهانی، ابزار دقیقی نیست؛ اما اختلال در بندر ینبع میتواند هم شریان جایگزین صادرات نفت عربستان را هدف بگیرد و هم پیامدهای مستقیمتری علیه منافع راهبردی و انرژی آمریکا ایجاد کند.
در طراحی راهبرد فشار اقتصادی، هر اختلال بزرگی الزاماً به یک فشار سیاسی مؤثر بر هدف اصلی تبدیل نمیشود. تفاوت اساسی میان «شوک فراگیر» و «فشار هدفمند» وجود دارد. انسداد کامل بابالمندب، اگرچه میتواند یکی از مهمترین مسیرهای دریایی جهان را مختل کند، اما هزینه آن میان بازیگران متعدد توزیع میشود و لزوماً بهصورت متمرکز بر عربستان و آمریکا فرود نمیآید. در مقابل، توقف یا اختلال در بارگیری بندر ینبع، مستقیماً یکی از مهمترین مسیرهای جایگزین صادرات نفت عربستان را هدف میگیرد و میتواند با دامنهای محدودتر اما اثری متمرکزتر، فشار اقتصادی مؤثرتری بر ریاض و منافع راهبردی و اقتصادی مرتبط با آمریکا وارد کند.
بابالمندب یکی از گلوگاههای اصلی تجارت دریایی جهان است؛ مسیری که آسیا را از طریق دریای سرخ و کانال سوئز به اروپا متصل میکند. هرگونه ناامنی یا انسداد در این تنگه، شرکتهای بزرگ کشتیرانی را ناچار میکند مسیر خود را به سوی دماغه امید نیک در جنوب آفریقا تغییر دهند؛ تصمیمی که بهمعنای طولانیتر شدن مسیر، افزایش مصرف سوخت، بالا رفتن هزینه بیمه و رشد کرایه حمل است.
در ماههای اخیر نیز تجربه مشابهی رخ داده است. شرکتهای بزرگ حملونقل دریایی مانند مرسک، هاپاگ-لوید و CMA CGM بخشی از مسیرهای خود را از دریای سرخ خارج کردند و هزینههای اضافی ناشی از جنگ را به صاحبان کالا منتقل ساختند. در چنین شرایطی، بار اصلی شوک نه فقط بر دوش دولتهای درگیر، بلکه بر کل زنجیره تأمین جهانی، واردکنندگان، تولیدکنندگان و مصرفکنندگان نهایی قرار میگیرد.
بابالمندب؛ شوکی بزرگ اما کمدقت
مشکل اصلی انسداد کامل بابالمندب این است که این اقدام، فشار را بهجای تمرکز بر یک یا دو هدف اصلی، در سطحی گسترده پخش میکند. اختلال در این مسیر، بهطور همزمان تجارت آسیا و اروپا را تحت تأثیر قرار میدهد، هزینه حملونقل انرژی و کالا را بالا میبرد و اقتصادهای وابسته به واردات را با تورم و فشار مضاعف روبهرو میکند.
برآورد شرکت کپلر نشان میدهد که در صورت اختلال کامل در بابالمندب، زمان انتقال نفت از ینبع به کرهجنوبی میتواند از حدود ۲۴ روز به ۵۴ روز افزایش یابد و مسافت حمل بر مبنای تن-مایل تقریباً سه برابر شود. چنین افزایشی بهمعنای جهش در هزینه حمل و فشار بر بازارهای انرژی است، اما این فشار بهصورت مستقیم و انحصاری متوجه عربستان یا آمریکا نمیشود. در عوض، دامنه اثر آن به طیفی وسیع از کشورها و اقتصادها سرایت میکند.
اروپا از جمله بازیگرانی است که در این سناریو آسیب بیشتری میبیند. اقتصادهای اروپایی که پس از جنگ اوکراین نسبت به شوکهای انرژی و اختلال زنجیره تأمین حساستر شدهاند، در برابر هرگونه بحران جدید در دریای سرخ آسیب پذیرتر هستند. افزایش بهای انرژی و هزینه حملونقل میتواند تورم را در این قاره بالا ببرد، رشد اقتصادی را کاهش دهد و کار بانکهای مرکزی را برای تنظیم نرخ بهره دشوارتر کند.
بستن باب المندب؛ فشاری که لزوماً به آمریکا اصابت نمیکند
اگر هدف نهایی، فشار اقتصادی بر آمریکا نیز باشد، انسداد بابالمندب الزاماً بهترین ابزار نیست. یکی از واقعیتهای رقابت اقتصادی فراآتلانتیکی آن است که تضعیف بیشتر توان صنعتی و رقابتی اروپا، در برخی سطوح نسبی میتواند به سود آمریکا تمام شود. سیاستهای اقتصادی دولت ترامپ نیز آشکارا بر بازگرداندن تولید صنعتی به داخل آمریکا، حمایت از صنایع داخلی و جذب سرمایهگذاری متمرکز بوده است.
در چنین فضایی، افزایش هزینه انرژی، حملونقل و تولید در اروپا ممکن است بخشی از سرمایهگذاریها را به سمت آمریکا سوق دهد یا دستکم موقعیت رقابتی تولیدکنندگان آمریکایی را در برابر رقبای اروپایی تقویت کند. بنابراین، اختلال فراگیر در بابالمندب میتواند بیش از آن که واشنگتن را مستقیماً تحت فشار بگذارد، به تضعیف یکی از شرکای اصلی اقتصادی آن یعنی اروپا بینجامد. از این منظر، انسداد کامل این تنگه، ابزار دقیقی برای فشار متمرکز بر آمریکا نیست.
ینبع؛ نقطه فشار مستقیم بر عربستان
در سوی مقابل، بندر ینبع جایگاهی کاملاً راهبردی در صادرات نفت عربستان پیدا کرده است. پس از افزایش نااطمینانی در مسیرهای خلیج فارس، ریاض بخش مهمی از صادرات خود را از طریق خط لوله شرق به غرب به این بندر منتقل کرد. دادههای کپلر نشان میدهد بارگیری نفت خام در ینبع در ماه مارس به رکورد حدود ۳.۲۳ میلیون بشکه در روز رسیده؛ در حالی که سطح معمول صادرات این بندر پیش از جنگ حدود ۷۵۰ تا ۸۵۰ هزار بشکه در روز بود.
این جهش بهخوبی نشان میدهد که ینبع دیگر فقط یک بندر صادراتی عادی نیست، بلکه به یکی از مهمترین مسیرهای جایگزین عربستان برای حفظ جریان صادرات نفت تبدیل شده است. به همین دلیل، هرگونه توقف یا اختلال در بارگیری این بندر مستقیماً بر ظرفیت عربستان برای مدیریت بحرانهای منطقهای و دور زدن محدودیتهای مسیرهای سنتی اثر میگذارد.
مشتریان اصلی ینبع و دامنه فشار
ترکیب مقاصد صادراتی ینبع نیز اهمیت فشار بر این بندر را روشنتر میکند. بر اساس دادههای موجود، روزانه حدود ۹۳۳ هزار بشکه از نفت بارگیریشده در ینبع راهی چین شده که نزدیک به ۲۹ درصد کل بارگیری این بندر را دربر میگیرد. مصر با حدود ۷۲۰ هزار بشکه و هند با ۷۰۲ هزار بشکه در روز از دیگر مقاصد اصلی هستند. در این میان، سهم ژاپن تنها حدود ۵۳ هزار بشکه در روز، معادل نزدیک به ۱.۶ درصد بوده است.
این ارقام نشان میدهد اختلال در ینبع، بهجای ایجاد یک شوک عمومی بر همه مسیرهای تجارت جهانی، فشار را بر یک شبکه مشخص متمرکز میکند: صادرات نفت عربستان و مشتریان اصلی آن. در نتیجه، این اقدام میتواند مستقیماً توان صادراتی ریاض را نشانه بگیرد و هزینههای اقتصادی و سیاسی آن را برای عربستان افزایش دهد.
تبعات انسداد ینبع برای آمریکا
فشار بر ینبع فقط به عربستان محدود نمیماند. این بندر بخشی از سازوکار پایداری عرضه نفت در منطقه را شکل میدهد و اختلال در آن، بر معادلات انرژی، امنیت مسیرهای صادراتی و شبکه منافع وابسته به ثبات عرضه در بازار جهانی اثر میگذارد. از این منظر، توقف بارگیری در ینبع میتواند برای آمریکا نیز پیامدساز باشد؛ نه به این معنا که مستقیماً تجارت جهانی را فلج کند، بلکه از آن جهت که بر نظم انرژی مورد حمایت واشنگتن و بر ظرفیت یکی از مهمترین شرکای منطقهای آمریکا برای مدیریت صادرات نفت فشار وارد میکند.
افزون بر این، از کار افتادن یا تضعیف نقش ینبع میتواند وابستگی بیشتر صادرات نفت عربستان به مسیرهای عبوری از خلیج فارس و تنگه هرمز را در پی داشته باشد. این جابهجایی، هم نقش مسیرهای سنتی را دوباره پررنگ میکند و هم آسیبپذیری ساختار صادرات انرژی عربستان را افزایش میدهد. در نتیجه، فشار بر ینبع از یکسو متوجه عربستان است و از سوی دیگر، بر ترتیبات راهبردی و انرژی مورد توجه آمریکا نیز اثر میگذارد.
چرا ینبع از بابالمندب مؤثرتر است؟
درمجموع باید گفت تفاوت اصلی بابالمندب و ینبع در بزرگی بحران نیست، در دقت اصابت است. انسداد بابالمندب شوکی گسترده اما پخششونده ایجاد میکند؛ شوکی که لزوماً سهم اصلی آن به عربستان و آمریکا نمیرسد. اما اختلال در ینبع، مستقیماً شریان جایگزین صادرات نفت عربستان را هدف میگیرد و همزمان بر معادلات انرژی و منافع راهبردی آمریکا اثر میگذارد. اگر معیار، فشار مؤثر و متمرکز باشد، ینبع اهرمی دقیقتر از بابالمندب است.
