ایرانیان جهان - آرمان ملی / «آمریکا و ائتلاف منطقهای علیه ایران؟» عنوان یادداشت روز در روزنامه آرمان ملی به قلم جلال خوشچهره که میتوانید آن را در ادامه بخوانید:
تا وقتی رویکرد تهران و واشنگتن به گفتوگو و آنچه که در یک فرایند تفاهم-توافق تعریف میشد نه برخاسته از یک سیاست راهبردی بلکه اقدامی تاکتیکی از سوی هر یک از طرفها در دستور کار قرار داشته باشد، نمیشد چنین تصور کرد که تعاملات پر فراز و نشیب تهران و واشنگتن به سرانجامی نزدیک به آرامش یا تنشزدایی دست مییابد.
همچنین نمیشود پیشبینی کرد که هر نوع اقدام برای رفع تنشها چه در کوتاهمدت و چه بلندمدت ممکن شود. دلایل آن مربوط میشود به اختلافات اصولی در نوع سیاستها و راهبردهایی که هر یک از دو طرف چه در قبال یکدیگر و چه در قبال منطقه و اصولاً نظم جامعه بینالملل دارند. از این رو تصویری که اکنون پیش روی ماست رسیدن به نقطه جوش است که دیگر دیپلماسی به هر دلیل جای خود را به منازعه و جنگ سپرده و دو طرف این رویکرد را برای رسیدن به آنچه که شاید بتوان آن را در آیندهای مبهم نقطه تعادل نامید دست یابند.
در حال حاضر تهران و واشنگتن در ورود دوباره به معرکه جنگ تاکتیکها و راهبردهای نظامی خود را دنبال میکنند. از یک سو واشنگتن در اقدامی حساب شده و بسترساز از گذشته به ویژه از جنگ ۱۲ روزه تا جنگ ۳۸ روزه و وقفه آن تا جنگ کنونی کوشیده است با تغییر ترکیب رویارویی با تهران از شکل واشنگتن - تل آویو به شکل واشنگتن و ائتلافهای منطقهای با حضور بازیگران عرب منطقه دنبال کند.
به عبارت دیگر واشنگتن با دور نگه داشتن اسرائیل از صحنه منازعات به شکل ظاهری کوشیده است دولتهای عرب منطقه از جمله کشورهای عربی حوزه جنوبی خلیج فارس برخی دولتهای منطقهای اعم از مصر، اردن یا مراکش و نیز ایجاد تعدیل در مواضع کشورهایی، چون ترکیه و پاکستان در خدمت به اهداف راهبردی واشنگتن مقابل تهران وضعیتی سخت را برای تصمیمسازان در تهران ایجاد کند.
تهران نیز با رویکرد خود به همسوییهای برخی دولتهای منطقهای اعم از دولتهای جنوب خلیج فارس ونیز دولتهای عرب منطقه کوشیده است در موقعیت خود که از آن به عنوان مقاومت یاد میشود تاکید کند. صورت مسئله به گونهای است که میشود نتیجه گرفت واشنگتن با آرایش صحنه سیاسی و نظامی تلاش میکند روندی فرساینده را از حیث نظامی، اقتصادی و همچنین افکار عمومی در ایران برای وادار ساختن تهران به تسلیم در برابر خواستههایش دنبال کند. این روند در صورت تحکیم، تعمیق و ثبیت تحمیل اوضاع قابل تحملی را برای تهران فراهم نخواهد کرد.
به نظر میرسد واشنگتن برخلاف دو جنگ گذشته سیاست زدن هزار زخم به پیکره نظامی سیاسی و اقتصادی ایران را دنبال میکند. این سیاست الگویی برگرفته از مدلی است که نفتالی بنت نخست وزیر سابق اسرائیل و رقیب کنونی و اصلی بنیامین نتانیاهو در دور آتی انتخابات اسرائیل اجرا میکرد. به این ترتیب این روند بسیار خطرناکتر از آنچه خواهد بود که در گذشته از سوی واشنگتن دنبال میشد. اهمیت موضوع هنگامی برجسته میشود که شاهدیم ترامپ با ایجاد جاذبههای اقتصادی- سیاسی برای نخست وزیر تازه کار عراق اقدام به دور کردن بغداد از تهران میکند، اگرچه گفته شده علی الزیدی پس از دیدار از واشنگتن به تهران خواهد آمد؛ اما وسوسههای اقتصادی که ترامپ در میدان ایجاد کرده و ادعاهای او در تثبیت موقعیت زیدی اعلام داشته مانند آنکه او جزء چهار یا پنج چهره اصلی خاورمیانه در آینده خواهد بود، به نظر میرسد واشنگتن در خدمت به سیاست ائتلافسازی مقابل تهران و ایران به جذب حاکمیت سیاسی عراق دست زده است.
مهمتر اینکه در پیشنهادهای ترامپ به زیدی ایدههایی، چون سرمایهگذاری ۴۰۰ میلیارد دلاری در حوزه نفت، سرمایهگذاری گسترده در صنعت گاز، سرمایهگذاری گسترده در ساخت نیروگاههای برق و نیز تعهد عراق به فروش روزانه ۵۰۰ هزار بشکه نفت به آمریکا جدای از سقف تعیین شده در اوپک نشان از آن دارد که بغداد نیز رفتهرفته راه خود را به سوی واشنگتن میگشاید.
همین مهم تهران را در چارچوب سیاست ائتلافسازی واشنگتن با حلقه تنگتری روبهرو میکند. حال باید دید تهران بجز رویکردهای گذشته به حامیان واشنگتن چه راهبرد دیگری در حوزههای سیاسی و اقتصادی در دستور کار دارد. در صورت وجود این راهبرد یک نکته در اولویت است، اینکه نخست تهران بتواند با ایجاد انسجام میان نخبگان داخلی رویکرد ثابت و تعیین شدهای را در قبال آنچه پیش رو دارد از خود بروز دهد.