ایرانیان جهان - روزنامه سازندگی /متن پیش رو در سازندگی منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
واکنشها به اظهارات محمدجعفر قائمپناه درباره امکان دست کشیدن از غنیسازی
یک جمله از معاون اجرایی رئیسجمهور کافی بود تا دوباره پروندهای که قرار بود پشت درهای سیاست خارجی و اتاقهای مذاکره بماند به وسط میدان سیاست داخلی کشیده شود. محمدجعفر قائمپناه گفت اگر میدانست آمریکا قصد دارد، رهبر جمهوری اسلامی را به شهادت برساند، حاضر بود از غنیسازی دست بکشد. استدلالش هم روشن بود: وقتی میتوان با واگذاری یک مؤلفه از هزینههای بزرگتری مانند حمله به پالایشگاهها، صنایع و زیرساختها جلوگیری کرد، «خردمندی» حکم میکند، کمهزینهترین راه انتخاب شود. اما همین گزاره خیلی زود از یک اظهارنظر درباره هزینه جنگ به مناقشهای بر سر معنای «مصلحت»، «بازدارندگی» و حتی تعریف منافع ملی تبدیل شد.
اما ماجرا وقتی وارد مرحله تازهای شد که یوسف پزشکیان، فرزند و مشاور رئیسجمهور، به دفاع از قائمپناه پرداخت. او نوشت: «غنیسازی نه اصول دینِ و نه ناموس ما» و تأکید کرد که نباید مسائل را «ناموسی» کرد تا کسی نتواند درباره آنها بحث کند. از نگاه او، معیار باید منافع کشور باشد: اگر غنیسازی یا موشک برای ایران منفعت دارد، حفظ شود و اگر ندارد باید درباره کنار گذاشتن آن تصمیم گرفت.
همین دفاع، آتش اختلاف را بیشتر کرد. کیهان که پیش از آن بهشدت قائمپناه را هدف گرفته بود، این بار به سراغ پسر رئیسجمهور رفت و نوشت، دفاع یوسف پزشکیان از معاون اجرایی «غیرمنطقی و شبههساز» است. این روزنامه در ادامه با کنایه به سخنان اخیر پزشکیان درباره زمین کشاورزیاش نوشت: «آقای دکتر! پسرتان را هم به همان زمین کشاورزی بفرستید».
عقلانیت یا عقبنشینی؟
قائمپناه در سخنان خود درباره جنگ و هزینههای حملات آمریکا گفته بود: «من اگر بودم و میدانستم آمریکا میخواهد رهبرمان را شهید کند، دست از غنیسازی برمیداشتم». او سپس از زیرساختهایی گفت که هدف حمله قرار گرفتهاند: «چرا صنایع ما را بزند؟ چرا راههای ما را بزند؟ چرا پالایشگاه و عسلویه ما را بزند؟ برق زدن، پالایشگاه زدن یعنی بیکاری زیاد شود». بعد هم منطق خود را در یک جمله خلاصه کرد: «خردمندی و خردورزی این است که برای هدفی که میشود با کمترین هزینه بهدست آورد، هزینه زیاد پرداخت نکنیم. چه هزینهای بالاتر از شهادت مقام معظم رهبری؟» و در پایان گفت: «قرار نیست همه ما شهید شویم، قرار است ایران بماند».
در ظاهر، حرف قائمپناه درباره انتخاب میان هزینههای جنگ بود؛ اما منتقدان او برداشت دیگری داشتند. آنها میگفتند معنای سیاسی این سخن، آن است که اگر آمریکا فشار بیشتری وارد کند، ایران میتواند از مؤلفههای قدرت خود عقبنشینی کند؛ و این دقیقاً همان سیگنالی است که ممکن است طرف مقابل را به فشار بیشتر ترغیب کند. بنابراین نخستین پاسخها از جبهه منتقدان آمد. محمدسعید احدیان، دستیار سیاسی و رسانهای رئیس مجلس هشدار داد که باید مراقب «خطای محاسباتی» بود و نوشت، تعلیق غنیسازی یا واگذاری امتیازاتی مانند تنگه هرمز لزوماً آمریکا را از ادامه اقداماتش منصرف نمیکند. به اعتقاد او، راه درست، گرفتن حقوق ملت ایران با «هماهنگی و وحدت میان همه ارکان کشور» است و سخنان قائمپناه به این وحدت آسیب میزند.
کیهان اما حمله را بسیار فراتر برد. این روزنامه در مطلبی با عنوان «قائمپناه و زنده شدن منطق ترکمانچای» سخنان معاون اجرایی رئیسجمهور را «پارادوکسیکال» دانست و مدعی شد چنین رویکردی در واقع «منطق باج دادن» را بهنام مصلحت و عزت تئوریزه میکند. کیهان استدلال کرد اگر ایران با فشار آمریکا از بخشی از داشتهها و ظرفیتهای خود عقب بنشیند این عقبنشینی لزوماً خواستههای طرف مقابل را متوقف نمیکند. این روزنامه همچنین از پزشکیان خواست درباره مواضع معاون اجرایی خود، موضعگیری کند و حتی نوشت: «باید مانع حضور این افراد در هیأت دولت شود».
دفاع پاستور از قائمپناه
اما دولت هم ساکت نماند. فاطمه مهاجرانی، سخنگوی دولت، در واکنش به جنجال ایجادشده گفت، دولت «فقدان رهبری شهید» را سنگینترین هزینه جنگ میداند و از این منظر سخن قائمپناه را «روشن و قابل فهم» توصیف کرد. مهاجرانی البته همزمان بر وحدت و انسجام ملی تأکید کرد؛ یعنی تلاش کرد، بحث را از میدان مناقشه درباره اصل سخنان به مسئله بزرگتری یعنی حفظ انسجام سیاسی کشور منتقل کند.
در ادامه عباس رضاییثمرین، مدیرکل حوزه ریاست معاونت اجرایی رئیسجمهور، نیز به دفاع از قائمپناه پرداخت؛ او روایت غیبت قائمپناه از روزهای جنگ را رد کرد و نوشت روز نخست حمله، قائمپناه با وجود ممانعت نیروهای حفاظت برای اطلاع از وضعیت رهبر انقلاب و رئیسجمهور به سمت محدوده هدف قرارگرفته، رفت. به گفته او، قائمپناه در روزهای بعد نیز در جلسات و پیگیری امور دولت حاضر بود، برای پیگیری تأمین سوخت به شرکت ملی پالایش و پخش رفت و برای اطمینان از پرداخت مستمری بازنشستگان در سازمان تأمین اجتماعی حاضر شد. او در ادامه نوشت: «قائمپناه را نقد کنید. درباره سخناش سختگیر باشید و از او توضیح بخواهید ولی بیانصافی نکنید».
منتقدی از درون خودیها
در این میان واکنش محمدرضا جلاییپور، فعال سیاسی اصلاحطلب اهمیت دیگری داشت. جلاییپور با اصل ضرورت محاسبه هزینههای جنگ مخالفت نکرد اما با شیوه صورتبندی قائمپناه مشکل داشت. او «موازنهنمایی» میان جان فرمانده کل قوا یا معیشت مردم با «حق غنیسازی» را منطقی اشتباه و خطرناک دانست و هشدار داد این شیوه استدلال میتواند به «شیب لغزنده» تبدیل شود؛ شیبی که در ادامه ممکن است واگذاری دیگر مؤلفههای قدرت، از توان موشکی و تنگه هرمز تا استقلال راهبردی دیپلماتیک و حتی تمامیت ارضی را توجیه کند. سیدرضا میرمعینی، فعال سیاسی و رسانهای در نقد جلاییپور استدلال کرد که نمیتوان صرفاً با فهرست کردن مؤلفههای قدرت از غنیسازی به تمامیت ارضی رسید. از نگاه او غنیسازی و توان موشکی ابزارند و امنیت و استقلال، هدف. بنابراین ابزارها باید در نسبت با هدف، هزینه و فایدهشان سنجیده شوند.
در همین چارچوب، مجتبی شاکری، دبیرکل جمعیت جانبازان انقلاب اسلامی نیز سخنان قائمپناه را «عقبنشینی استراتژیک» توصیف کرد و با اشاره به تجربه لیبی و عراق، استدلال کرد که خلعسلاح یا واگذاری مؤلفههای قدرت الزاماً امنیت نمیآورد. منتقدان میگویند ایران اگر بخواهد از حمله جلوگیری کند، باید هزینه حمله را برای دشمن بالا ببرد، نه اینکه هزینه جلوگیری از حمله را با واگذاری مؤلفههای قدرت پایین بیاورد.
در این میان، پایگاه اطلاعرسانی تابناک نیز از منتقدان صریح قائمپناه بود و پرسید آیا قرار است «تهدید دشمن، مبنای تعیین حقوق و خطوط قرمز ایران» باشد؟ این سایت هشدار داد، عقبنشینی برای جلوگیری از هزینهها میتواند طرف مقابل را به طرح مطالبات بیشتر ترغیب کند و تأکید کرد، مسئله فقط غنیسازی نیست بلکه «حق و استقلال ایران» است. تابناک در ادامه، با انتشار مطالبی درباره اظهارات قائمپناه و دفاع یوسف پزشکیان، انتقاد خود را تشدید کرد و در مطلبی با عنوان «آغاز مطالبه برکناری معاون رئیسجمهور» از عبور ماجرا از سطح یک اختلافنظر و شکلگیری مطالبه برکناری قائمپناه خبر داد. این سایت همچنین اظهارات او را «مغلطه» خواند و در مطلب دیگری با عنوان «معاون پزشکیان، خط قرمز نظام را زیر سوال برد!» این بحث را به موضوع خطوط قرمز سیاست هستهای پیوند زد. در طرف مقابل اما استدلال قائمپناه و حامیانش یک نقطه مهم دارد: کشور برای حفظ ابزارهای قدرت ساخته نشده است؛ ابزارهای قدرت برای حفظ کشورند. اگر یک مؤلفه قدرت به قیمت نابودی زیرساخت، افزایش بیکاری، فشار اقتصادی و کشته شدن مردم تمام شود، آیا همچنان میتوان آن را بدون محاسبه هزینه حفظ کرد؟ در واقع شاید دعوای اصلی بر سر معنای «مصلحت» باشد. اما آنچه روشن است اینکه اظهارات قائمپناه به این زودیها از فضای سیاسی خارج نخواهد شد و دولت با یک مسئله دشوار روبهروست: چگونه میتوان درباره آینده برنامه هستهای و نسبت میان مذاکره، بازدارندگی و هزینههای جنگ حرف زد، بدون آنکه هر بحثی بهمعنای عقبنشینی تعبیر شود؟ قائمپناه شاید ناخواسته یکی از حساسترین پرسشهای سیاست خارجی ایران را به زبان آورد؛ اینکه اگر هدف نهایی «ایران» است برای حفظ ایران تا کجا باید بر ابزارهای قدرت پافشاری کرد؟