ایرانیان جهان - اعتماد /متن پیش رو در اعتماد منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
مهدی بیکاوغلی| به نظر میرسد حمله به نفتکش ایرانی، پاسخ پرحجم ایران به ناو امریکایی و هدف قرار گرفتن پایگاههای اردن و امارات، فصل تازهای را در مناسبات تهران و واشنگتن گشوده است. ماشاءالله شمسالواعظین این موج را نه هیجانی زودگذر، بلکه رهاورد فروپاشی منطق «نه جنگ، نه صلح» میداند، منطقی که تا وقتی «کمبود مهمات» بر امریکا سنگینی میکرد، آرامش صوری بر آن حاکم بود اما زمانی که بخشی از قرارداد 25 میلیاردی با شرکتهای سازنده موشک اجرایی شد و مهمات تازه از راه رسیدند، دوباره امریکا گردن برافراشت، چهره برانداخت و مست از خانه برون تاخت. او معتقد است واشنگتن پس از تأمین سلاح تصور کرده میتواند دوباره از فاز اقتصادی وارد فاز نظامی شود، از همین رو عملیات آزاردهندهاش را از سر گرفته تا به زعم خود بر زخمهای بیاعتباریاش مرهمی نهد. اما امریکا نهتنها در عرصه نظامی دستاوردی کسب نکرده بلکه به اعتقاد شمسالواعظین، کارزار «جنگ اقتصادی حداکثری» هنوز برپا نشده، با موجی از نافرمانی قدرتهای جهانی و همسایگان ایران مواجه شده است. از چین و روسیه گرفته تا همسایگان ایران در خفا و آشکار به واشنگتن اعلام کردهاند قادر به اعمال یک چنین فشاری به ایران نخواهند بود.
تحولات اخیر نشان میدهد پس از یک دوره آرامش، دوباره یک تنازع نیمهکاره با حمله امریکا به نفتکش ایرانی شکل گرفته. امریکا حمله کرد، ایران پاسخ شدیدتری داد و به ناو امریکایی حمله کرد؛ ضمن اینکه پایگاههای امریکا در اردن و امارات و... هم هدفِ حملات ایران قرار گرفتند. این فضا چه دورنمایی را تصویرسازی میکند؟
پیش از حملاتِ اخیر، ما با سه متغیر روشن مواجه بودیم تا اینکه متغیر چهارم نیز از راه رسید. متغیر نخست این بود که ایالات متحده بازگشت به یادداشت تفاهم را منوط به ادیت و اصلاح دو ماده از این یادداشت کرده بود؛ یکی محو وحدت صحنهها و جداسازی موضوع لبنان از ایران و دیگری ماده 5 بود که تفسیر آن را منحصر به بازگشایی تنگه هرمز توسط ایران بدون هیچ مانعی کرده بود، و نام عامل و فاعل این کار را هم حذف کرده بودند. ایران اما این تغییرات را نپذیرفت. متغیر دوم این بود که در ازای بازگشایی تنگه هرمز، هرچند تحریمهای نفتی همچنان سرِ جایش بود، محاصره دریایی به اصطلاح کاهش مییافت. متغیر سوم این بود که امریکا ادعا میکرد یک «کریدور جنوبی» راه انداخته و ایران دیگر نمیتواند بر تنگه هرمز مسلط باشد؛ شخص رییسجمهور امریکا ادعا میکرد که این یک منطقه ذیل مالکیت ایالات متحده است و همین باعث شده قیمت انرژی بالا نرود و کشتیهای نفت بهراحتی عبور کنند. اما متغیر چهارم که شکل گرفت و تاکنون ادامه دارد عامل اصلی تحولات اخیر است. ایران نارضایتی خود را نسبت به بازگشایی تنگه هرمز و استفاده از کرِدور جنوبی اعلام و به سلطنتنشین عمان رفت و درباره ساز و کاری برای عبور نفتکشها و کشتیهای بازرگانی از آبهای ساحلی دو کشور، به توافق اولیه رسید. اما اجرای این توافق (با عمان) منوط به اجرای تعهدات امریکاست که در یادداشت دوجانبه امضا شده بود. در واقع دو طرف، اجرای تعهدات خود را به اجرای تعهد طرف مقابل گره زده بودند. در چنین فضایی، آن حالت «نه جنگ نه صلح» که شاهدش بودیم و علیه اهداف انتخابی اجرا میشد، وضع را بسیار بغرنج کرده، و به صورت یکطرفه داشت به زیان ایران حرکت میکرد (ایران میتوانست نفت خود را راحت صادر کند یا با مقاومت جدی مواجه میشد از سوی دیگر باید تعهداتِ خود را هم اجرا میکرد) لذا از آن زمان معلوم بود تحولاتی در راه است.
این تحولاتی که در راه بود چه شاخصهایی داشت و قرار بود چه شرایطی را ایجاد کند؟
معتقدم این شرایط قرار بود ایرادات تفاهمنامه قبلی را رفع سازد و قوام بیشتری به تعهدات دو طرف بدهد. اما عمدهترین این تحولات را باید به کمبودهای امریکا در تأمینِ سه نوع موشک راهبردیاش (پاتریوت، هاماوک و موشکهای زمین به زمین) مربوط دانست. یکی از عوامل فروکش کردن حملات امریکا علیه ایران پس از جنگهای تحمیلی اخیر همین کمبودها بود. در این کشاکش قرارداد ۲۳ میلیارد دلاری پنتاگون با شرکتهای سازنده «پاتریوت»، «ماوک» و یک موشک ۴۰۰ کیلومتری میانبر زمینبهزمین که امریکا از خاک برخی کشورهای عرب خلیجفارس به سمت ایران شلیک میکرد، اجرایی شد و امریکا به بخشی از این مهمات دست یافت. در نتیجه میتوان گفت امریکا این وضعیت «نه جنگ نه صلح» را صبورانه تحمل میکرد تا مهمات مورد نظرش از راه برسد. ارزیابی من این بود که امریکا بلافاصله پس از دستیابی به مهمات مورد نیازش، حملات محدود علیه ایران را از سر میگیرد که این اتفاق هم افتاد. البته این روند احتیاج به پوشش رسانهای و روایتسازی هم داشت. پوشش عمومیاش یکی این بود که امریکا پس از انعقاد تفاهم در حال سنجش «حسن نیت» ایران است و از سوی دیگر واشنگتن ظاهرا از جنگ نظامی به جنگ اقتصادی متمرکز شده است! حال که امریکا به مهمات مورد نظرش دست یافته، حملات اخیر به نفتکش ایرانی و مراسمِ عروسی و... را راه انداخته است. به بیان دیگر، امریکا پس از خاطرجمع شدن از مهمات، بار دیگر عملیات آزارندهاش را کنار محاصره اقتصادی و تحریمهای شدید از سر گرفته است.
واکنش ایران به این صحنهآرایی امریکا چه بود و در ادامه چگونه ظهور و بروز مییابد؟
ایران در این زمینه تجربیات جالبی داشت و تلاش کرد دوباره با «اشباع محیط هدف»، امریکا و همپیمانانش را در منطقه با بحران کمبود مهمات و عقبنشینی مواجه سازد. اگر دقت کرده باشید، ایران در حمله اخیر به پایگاهای امریکا در اردن از موشکهای میانبرد نسلِ اول و دوم استفاده کرد. این کار دقیقا برای اشباعِ محیط هدف انجام میشود و یک استراتژی جنگِ نامتقارن است. ابتکار عملهای ایران که معتقدم در آینده در دانشکدههای نظامی تدریس میشود، این است که ایران موشک ارزان شلیک میکند حتی اگر هدفی برای آن تعیین نکرده باشد، صرفا برای اشباعِ محیط و درگیر کردن پدافندِ حریف و مستهلک کردن آن. در حمله به کشورهای مختلف منطقه، این اتفاق رخ داد. ایران در یک گام 8 موشک شلیک کرد؛ مقاماتِ امریکایی در گفتوگو با فاکسنیوز اعلام کردند که برای رهگیری و انهدام این موشکها، بیش از ۸۰ موشک پاتریوت استفاده شد. این عدد از حیث تجهیزات نظامی و عملیاتی، وحشتناک است. بیشک اگر وضعیت همانطور ادامه یابد امریکا دوباره با کمبود جدی سامانههای دفاعی و تهاجمی مواجه میشود.
در عرصه سیاسی، نیز همچنان حالت تعلیق وجود دارد. چرا که امریکا خواهان مذاکره با ایران نیست، بلکه خواهان تسلیمِ ایران است. ایران اما میخواهد با فرمول «برد - برد» مذاکره کند. اظهارات اخیر آقای رییسجمهور در شانگهای بازتابِ بینالمللی فراوانی داشت. مهم این است که اکنون امریکا در نگاه جامعه جهانی، یک نیروی متخاصم بدون افق و راهبرد است که به دعوت ایران برای بازگشت به مذاکرات (و به یادداشت تفاهمی که روسای جمهور دو کشور امضا کرده بودند) پاسخِ منفی میدهد. و این، جنگطلبی و محاصره حداکثری امریکا را با اتهام جنایت جنگی مواجه میکند. هیچ کشوری حاضر نیست با این راهبرد امریکا همراه شود و فشار حداکثری تحریمی علیه ایران را تشدید سازد.
چرا فکر میکنید سایر کشورها حاضر نیستند به دعوت امریکا برای تحریم ایران لبیک بگویند؟
ببینید؛ حتی در اجلاس «گروه ۲۰» که اقتصادهای برتر جهان را زیر چتر خود دارد، از ۱۶ کشور هم مرز با ایران، ۸ کشور بسیار مهم، بدون معطلی، مخالفت خود را با پیوستن به کارزار تحریمی علیه ایران اعلام کردند. دیگران نیز تردید دارند و به احتمالِ زیاد روابط اقتصادی خود با ایران را ادامه خواهند میداد. دو شریک استراتژیک ایران، یعنی چین و روسیه (به عنوان ابرقدرتِ نظامی و اقتصادی جهان) رسما مخالفتِ خود را با تحریم یک جانبه امریکا، خارج از چارچوبهای سازمانِ ملل، اعلام کردهاند. این یعنی اینکه کارزارِ فشارِ حداکثری امریکا، پیش از آنکه شکل بگیرد، مرده به دنیا آمده است. دقیقا یکی از دلایلی که امریکا به حملات محدودِ نظامی در کنارِ تحریمِ اقتصادی برگشته همین است. طی روزهای گذشته، امریکا عملیاتهایی را تحتِ عنوانِ «عملیاتِ پیشگیرانه» آغاز کرده؛ چیزی که از دیدِ قوانین بینالمللی قابل قبول نیست.
در این میان ایران هم بلافاصله به حملات نظامی امریکا پاسخ داد. هر حمله امریکا با پاتک ایران و حملهای متوازن پاسخ داده شد. این رویکرد را چطور میبینید؟
من معتقدم پاسخی که ایران داد، بهموقعِ درخور بود. من فکر میکنم زد و خوردی که پس از حمله به نفتکشِ ایرانی و پاسخ ایران شروع شده، به یک نقطه «پیک» خواهد رسید و سپس امریکا، هرچه به انتخابات نزدیک میشود، تمایل بیشتری به مذاکره با ایران پیدا خواهد کرد؛ مذاکراتی که دست برتر ایران را بیش از پیش بلند کرده و بازگشت به یادداشت تفاهم را به دنبال خواهد داشت.
صحبت از بازگشتِ به یادداشت تفاهم شد، بهتر است به این موضوع اشاره کنیم که بسیاری از افراد و گروههایی که پیشتر در داخل از یادداشتِ ۱۴ مادهای تفاهم انتقاد میکردند، با تحولات اخیر، یکصدا از ضرورت بازگشت به این تفاهم سخن گفتهاند. این تغییر در برخی طیفهای سیاسی رادیکال چه معنایی دارد؟
افرادی و گروهها و جریاناتی که در داخل، یادداشتِ تفاهم را مشکلی برای ایران تلقی میکردند، امروز تلاش میکنند تا این یادداشت به اجرا درآید. آنان آرزو دارند امریکا به یادداشت تفاهم برگردد. شاید به خوبی روشن شده است که آنها، در نقدِ عجولانه و نفی غیر عادلانه تفاهم نامه اشتباه میکردند. از ۱۴ مادهای که به وسیله پزشکیان و ترامپ امضا شده، تنها دو مادهاش درباره منافعِ ایالاتِ متحده است؛ ۱۳ یا ۱۲ ماده از این تفاهم نامه بهطور واضح به نفع ایران است.
در نتیجه امروز ایران معتقد است که عدم بازگشت به یادداشت تفاهم به این معنا خواهد بود که مذاکرات باید از نقطه صفر شروع شود. نقطه صفری که در مذاکرات قبلی (که به یادداشت تفاهم منتهی شد) شش ماه طول کشید. به ویژه اینکه بعد از امضای یادداشت تفاهم تاکنون بسیاری از تحولات پیرامونی رخ داده که این تحولات در صورت تکرار مذاکرات زمانبری را شکل میدهند. در واقع به دلیل وقوع پارهای از تحولات نوین و جدید که بخش قابل توجهی از آنها حقوق ایران را پایمال کرده ایران در صورت بازگشت به نقطه صفر، خواستهها و مطالبات تازهای را طرح خواهد کرد. در نتیجه به نظر میرسد ایالات متحده امریکا در صورت ناکامی در 3 عرصه (اول حملاتی که از هفته قبل شروع شد، دوم شکست یا ناکامی در همراه کردن خانواده بینالمللی در کارزار تحریمهای حداکثری اقتصادی و سوم عدم توانایی برای قطعی کردن موفقیت نظامی در میدان نبرد) مجددا خواهان مذاکره با ایران شده و تلاش میکند تا گفتوگوهایی تازه شکل بدهد. گفتوگوهایی که تفاهمنامه نهایی و بعدی را به تفاهمی عینیتر و کاربردیتر به نفع دو طرف با معادله برد - برد بدل میکند. امیدواریم همانند یادداشت تفاهم قبلی، هر نوع مراودهای در میدان دیپلماتیک به سودِ ایران تمام شود و دست برتر ایران همچنان حفظ بماند. که البته مذاکرهکنندگان ایرانی نشان دادهاند همین گونه عمل خواهند کرد.