يکشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۵
اخبار ایران

سرمقاله خراسان/ در اندیشه طیف خاکستری

سرمقاله خراسان/ در اندیشه طیف خاکستری
ایرانیان جهان - خراسان/ «در اندیشه طیف خاکستری» عنوان یادداشت روز در روزنامه خراسان به قلم صادق غفوریان است که می‌توانید آن را در ادامه بخوانید: جامعه، حتی آن هنگام که بر اصول، ...
  بزرگنمايي:

ایرانیان جهان - خراسان / «در اندیشه طیف خاکستری» عنوان یادداشت روز در روزنامه خراسان به قلم صادق غفوریان است که می‌توانید آن را در ادامه بخوانید:
جامعه، حتی آن هنگام که بر اصول، ارزش‌ها و آرمان‌های مشترک تکیه دارد، از حیث سلیقه، سبک زندگی، شیوه دریافت پیام و میزان همراهی با سیاست‌های عمومی، یکدست نیست. این تنوع را نباید الزاماً نشانه تعارض یا گسست دانست؛ بلکه می‌توان آن را از لوازم طبیعی یک جامعه زنده و پویا به شمار آورد. هنر حکمرانی نیز آن‌گاه آشکار می‌شود که بتواند در دل این تکثر، زمینه‌های همدلی را تقویت کند.
برای توضیح این مسئله می‌توان از تمثیل خانواده بهره گرفت. اعضای یک خانواده، با وجود تعلق عاطفی و سرنوشت مشترک، در همه انتخاب‌ها هم‌‎دیدگاه نیستند. ذائقه‌ها، نیازها و ترجیحات آنان تفاوت دارد. تدبیر بزرگ‎‌تر خانواده در چنین شرایطی، نادیده‌گرفتن این تفاوت‌ها یا ترجیح دائمی سلیقه یک عضو بر دیگران نیست؛ بلکه یافتن راهی است که ضمن پاسداشت اصول خانواده، بیشترین همراهی و رضایت را فراهم آورد. این منطق، در مقیاسی گسترده‌ تر، درباره حکمرانی فرهنگی و اجتماعی نیز صادق است.در ادبیات سیاسی و رسانه‌ای، معمولاً از بخشی از جامعه با عنوان «طیف خاکستری» یاد می‌شود؛ تعبیری که گاه ممکن است به‌اشتباه، بی‌تفاوتی یا فقدان تعلق را به ذهن متبادر کند. حال آن‌که این طیف را می‌توان صداهای میانی جامعه نامید؛ شهروندانی که نه از دایره تعلق ملی و فرهنگی بیرون‌اند و نه لزوماً در شمار مخاطبان ثابت و همیشگی پیام‌های رسمی قرار می‌گیرند. آنان درباره هر مسئله، متناسب با تجربه زیسته، کیفیت عملکردها، شیوه مواجهه مسئولان و میزان اقناع‌کنندگی روایت‌ها داوری می‌کنند.
همدلی نه فقط با مخاطبان همراه
اهمیت این گروه در آن است که بخش مهمی از سرمایه اجتماعی، امید عمومی و ظرفیت شکل‌گیری تفاهم ملی در میان آنان قرار دارد. جلب اعتماد این طیف، بیش از آن‌که به تکرار پیام‌های آشنا نیازمند باشد، در گرو فهم زبان، دغدغه‌ها و اقتضائات زندگی روزمره آنان است. در واقع، حکمرانی فرهنگی زمانی به بلوغ می‌رسد که تنها با مخاطبان همراه سخن نگوید، بلکه برای شنیدن و همراه‌کردن کسانی نیز تدبیر کند که هنوز در میانه میدان ایستاده‌اند.
این ضرورت درباره رسانه ملی اهمیتی دوچندان دارد. رسانه‌ای که در عنوان و مأموریت خود «ملی» و به تعبیر رهبرشهید، به مثابه «دانشگاه عمومی» است، باید بتواند تصویر و صدای طیف‌های گوناگون جامعه را در قاب خود جای دهد. تولید برنامه صرفاً برای مخاطب وفادار، هرچند ضروری است، برای تحقق مرجعیت رسانه‌ای کفایت نمی‌کند.
رسانه ملی باید چنان گستره‌ای از روایت‌ها، چهره‌ها، قالب‌ها و موضوعات را عرضه کند که شهروند دارای سلیقه متفاوت نیز آن را متعلق به خود بداند. بازنمایی مسائل واقعی مردم، شنیدن پرسش‌های دشوار، به‌رسمیت‌شناختن تفاوت نسل‌ها و پرهیز از تقسیم جامعه به دوگانه‌های ساده‌ساز، می‌تواند دامنه نفوذ و قدرت اقناع رسانه را افزایش دهد.
صداهای میانی را بشنویم
توجه به صداهای میانی، عدول از اصول نیست؛ بلکه تدبیری برای گسترش دایره مخاطبان همان اصول است. گاه شیوه بیان یک حقیقت، به اندازه خود آن حقیقت در پذیرش اجتماعی‌اش نقش دارد. حکمرانی فرهنگی بیش از هر چیز، هنر تبدیل ارزش‌های مشترک به تجربه‌ای عمومی، ملموس و پذیرفتنی است. در این مسیر، آنان که هنوز مخاطب ثابت روایت رسمی نشده‌اند، نه حاشیه جامعه، بلکه یکی از مهم‌ترین میدان‌های گفت‌وگو و سرمایه‌گذاری فرهنگی‌اند. رسانه و حکمران خردمند، پیش از آن‌که این صداها را از دور نظاره کند، راه گفت‌وگو با آنان را می‌گشاید؛ زیرا استحکام خانه، تنها به همراهی نزدیک‌ترین اعضا نیست، بلکه به احساس تعلق همه کسانی وابسته است که زیر سقف آن زندگی می‌کنند.


نظرات شما