جمعه ۸ آبان ۱۴۰۵
اخبار ایران

سرمقاله فرهیختگان/ بسنت کدام پروژه شناختی را دنبال می‌کند؟

سرمقاله فرهیختگان/ بسنت کدام پروژه شناختی را دنبال می‌کند؟
ایرانیان جهان - فرهیختگان/ «بسنت کدام پروژه شناختی را دنبال می‌کند؟» عنوان یادداشت روز در روزنامه فرهیختگان به قلم موسوی است که می‌توانید آن را در ادامه بخوانید: شهروندان ممکن ...
  بزرگنمايي:

ایرانیان جهان - فرهیختگان / «بسنت کدام پروژه شناختی را دنبال می‌کند؟» عنوان یادداشت روز در روزنامه فرهیختگان به قلم موسوی است که می‌توانید آن را در ادامه بخوانید:
شهروندان ممکن است از عملکرد سیاست‌گذاران داخلی انتقاد کنند و در همان حال، تحریم‌های خارجی را نیز عامل تشدید مشکلات معیشتی خود بدانند. واقعیت زندگی مردم معمولاً پیچیده‌تر از دوگانه‌هایی است که در پیام‌های سیاسی ساخته می‌شوند. از همین رو، معرفی یک‌طرف به‌عنوان مسئول تمام مشکلات و طرف دیگر به‌عنوان حامی بی‌قیدوشرط مردم، بیش از آنکه توصیفی جامع از واقعیت باشد، چهارچوبی برای جهت‌دهی به برداشت مخاطب است. معیار سنجش اعتبار چنین ادعا‌هایی نیز نه صرفاً لحن همدلانه مقام‌های سیاسی، بلکه آثار واقعی سیاست‌های اتخاذشده بر زندگی مردم است.
خطاب مستقیم به مردم؛ مرز میان هشدار و مداخله
ادعا‌های بسنت درباره تهیه مایحتاج زمستانی، ذخیره سوخت یا نپرداختن مالیات، از نظر عملیات روانی قابل‌توجه است؛ زیرا مخاطب آن‌ها دیگر صرفاً دولت ایران یا نهاد‌های رسمی نیستند، بلکه شهروندان عادی‌اند. چنین پیام‌هایی انتظار تشدید بحران را تقویت می‌کنند و مردم را به تغییر رفتار اقتصادی یا سیاسی سوق می‌دهند. در اینجا، ارتباطات سیاسی از سطح اعلام مواضع رسمی عبور می‌کند و به حوزه تصمیم‌های روزمره جامعه وارد می‌شود. خطاب قرار دادن نیرو‌های نظامی و تأکید بر مشکلات احتمالی پرداخت حقوق نیز در همین چهارچوب قابل‌بررسی است. این پیام‌ها می‌کوشند مسائل معیشتی را به پرسش‌هایی درباره آینده سیاسی، کارآمدی ساختار قدرت و تداوم وفاداری سازمانی پیوند بزنند. بااین‌حال، نباید میان انتشار چنین پیام‌هایی و تحقق آثار موردانتظار آن‌ها رابطه‌ای قطعی برقرار کرد. نارضایتی اقتصادی الزاماً به تغییر رفتار سیاسی منجر نمی‌شود و واکنش افراد و گروه‌ها به فشار خارجی می‌تواند متفاوت باشد. ازسوی‌دیگر، توصیه به رفتار‌هایی مانند نپرداختن مالیات، صرفاً یک اظهارنظر اقتصادی نیست؛ چنین توصیه‌ای واجد پیامد‌های حقوقی، اجتماعی و سیاسی است و باید در متن گسترده‌تر اهداف و پیامد‌های آن بررسی شود.
فشار بر بازیگران خارجی؛ تحریم به‌مثابه پیام بازدارنده
مخاطب سیاست فشار حداکثری فقط تهران نیست. بانک‌ها، شرکت‌های حمل‌ونقل، بیمه‌گران، واسطه‌های تجاری و دولت‌های ثالث نیز در معرض پیام‌های بازدارنده قرار دارند. تهدید به تحریم شرکت‌ها و افراد همکار با ایران، این پیام را منتقل می‌کند که همکاری اقتصادی ممکن است هزینه‌هایی فراتر از روابط مستقیم تجاری داشته باشد؛ در نتیجه، حتی بازیگرانی که مستقیماً در منازعه سیاسی مشارکت ندارند، ممکن است در محاسبات خود خطر همکاری با ایران را بیشتر از گذشته ارزیابی کنند. این رویکرد می‌تواند به محدودشدن برخی مسیر‌های تجاری و مالی منجر شود. درعین‌حال، احتمال شکل‌گیری مسیر‌های جایگزین، گسترش همکاری با شرکای دیگر و افزایش انگیزه برای کاهش وابستگی به شبکه‌های مالی تحت نفوذ آمریکا نیز وجود دارد؛ بنابراین، میزان موفقیت فشار اقتصادی تنها با تعداد تحریم‌ها یا شدت تهدید‌ها سنجیده نمی‌شود. نتیجه نهایی به میزان همکاری بین‌المللی، هزینه‌های اجرای تحریم و توانایی طرف هدف برای سازگاری با شرایط جدید بستگی دارد.
چرا روایت‌سازی به‌اندازه ابزار اقتصادی اهمیت دارد؟
در یک تقابل طولانی‌مدت، دولت‌ها علاوه بر محدودکردن منابع طرف مقابل، می‌کوشند تفسیر خود را از روند تحولات به روایت غالب تبدیل کنند. هر طرف می‌خواهد نشان دهد ابتکار عمل را در دست دارد، سیاست‌هایش مؤثر است و طرف مقابل در موقعیتی دشوار قرار گرفته است. از این منظر، اظهارات تهدیدآمیز، پیش‌بینی‌های اقتصادی و اعلام پیروزی‌های تحریمی را باید هم در نسبت با اقدامات واقعی و هم در چهارچوب مخاطبانی که برای آن‌ها تولید شده‌اند، بررسی کرد. برای مخاطب داخلی آمریکا، این پیام‌ها ممکن است نشانه قاطعیت دولت و اثربخشی سیاست خارجی تلقی شوند. برای شرکت‌های خارجی، می‌توانند هشداری درباره هزینه‌های همکاری با ایران باشند و برای مخاطب ایرانی، تصویری از آینده اقتصادی و سیاسی کشور ترسیم کنند؛ اما روایت‌سازی یک محدودیت اساسی دارد؛ اگر فاصله میان ادعا و واقعیت بیش از اندازه شود، پیام ممکن است اعتبار خود را از دست بدهد. جامعه‌ای که بار‌ها با پیش‌بینی‌های تحقق‌نیافته مواجه شده باشد، الزاماً روایت جدید را نمی‌پذیرد. در چنین شرایطی، تلاش برای ایجاد احساس شکست قطعی حتی می‌تواند نتیجه معکوس داشته باشد و به تقویت بی‌اعتمادی نسبت به منبع پیام یا افزایش حساسیت نسبت به فشار خارجی منجر شود.
جامعه هدف تبلیغات نیست؛ بازیگر اصلی معادله است
یکی از خطا‌های رایج در تحلیل جنگ شناختی، تصور جامعه به‌عنوان مخاطبی منفعل است که صرفاً پیام‌های سیاسی را دریافت و مطابق خواست فرستنده عمل می‌کند. در واقع، مردم اطلاعات را با تجربه شخصی، حافظه تاریخی، باور‌ها و ارزیابی خود از عملکرد بازیگران سیاسی می‌سنجند. به همین دلیل، هیچ پیام رسانه‌ای به‌تنهایی قادر نیست رفتار یک جامعه را به طور کامل تعیین کند. فشار اقتصادی می‌تواند نارضایتی ایجاد کند، اما اینکه این نارضایتی به چه سمت‌وسویی برود، به مجموعه‌ای از عوامل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی وابسته است. همچنین، نباید فراموش کرد که آثار تحریم‌ها در زندگی روزمره مردم، مستقل از روایت‌های سیاسی، واقعیتی مهم است. افزایش هزینه‌های زندگی یا محدودشدن فرصت‌های اقتصادی، پیامد‌هایی دارد که با توصیف رسانه‌ای از بحران یکسان نیست. تحلیل دقیق باید هم واقعیت‌های اقتصادی را در نظر بگیرد و هم بررسی کند که بازیگران مختلف چگونه می‌کوشند این واقعیت‌ها را تفسیر و به سود اهداف سیاسی خود بازنمایی کنند.
اظهارات اسکات بسنت درباره فشار اقتصادی علیه ایران، پیام‌رسانی هدفمند است. در این چهارچوب، فشار اقتصادی با روایتی همراه می‌شود که بر انزوای ایران، کاهش منابع، افزایش هزینه مقاومت و محدودشدن گزینه‌های آینده تأکید دارد. بااین‌حال، نباید شدت لحن سیاسی را با اثربخشی قطعی آن اشتباه گرفت. نه هر تحریمی به فروپاشی می‌انجامد، نه هر پیش‌بینی اقتصادی محقق می‌شود و نه هر پیام هدفمندی الزاماً رفتار مخاطب را تغییر می‌دهد. در نهایت، اهمیت جنگ شناختی در این است که منازعه را از سطح منابع و امکانات مادی به سطح برداشت‌ها، انتظارات و تصمیم‌ها نیز گسترش می‌دهد. در چنین شرایطی، شناخت واقعیت اقتصادی، راستی‌آزمایی ادعا‌ها و پرهیز از پذیرش بی‌چون‌وچرای روایت‌های سیاسی، اهمیتی دوچندان پیدا می‌کند. در جنگ روایت‌ها، نه بلندتر بودن صدا به معنای واقعی‌تر بودن ادعاست و نه تکرار یک پیش‌بینی، تحقق آن را تضمین می‌کند. آنچه در نهایت اهمیت دارد، فاصله میان روایت و واقعیت است؛ فاصله‌ای که تنها با اطلاعات معتبر، تحلیل مستقل و ارزیابی مستمر تحولات می‌توان آن را سنجید.


نظرات شما