ایرانیان جهان - فرهیختگان / «پایان «روح انکوریج»» عنوان یادداشت روز در روزنامه فرهیختگان به قلم مهدی سیفتبریزی که میتوانید آن را در ادامه بخوانید:
جنگ اوکراین شاید همچنان در دشتهای دونباس، زاپروژیا و خرسون جریان داشته باشد، اما به نظر میرسد نبرد اصلی این روزها دیگر تنها در خطوط مقدم تعریف نمیشود. آنچه در فاصله چند روز پس از نشست سران ناتو و دیدار دونالد ترامپ با ولودیمیر زلنسکی رخ داد، این پرسش را به وجود آورده که آیا غرب در حال ورود به مرحلهای تازه از تقابل با مسکو است؛ مرحلهای که هدف آن نه صرفاً حمایت از اوکراین، بلکه تغییر قواعد جنگ و انتقال هزینههای آن به عمق خاک روسیه است.طی روزهای گذشته، موج تازهای از حملات پهپادی و موشکی اوکراین، مناطقی را هدف قرار داد که تا پیشازاین کمتر در کانون عملیاتهای نظامی قرار داشتند؛ از تأسیسات نفتی و مراکز صنعتی در مناطق مختلف روسیه از جمله مسکو و سنتپترزبورگ گرفته تا اهدافی در کریمه و پیرامون پل راهبردی کرچ. همزمان، گزارشهایی درباره استفاده از موشکهای دوربرد غربی در برخی از این حملات منتشر شد؛ موضوعی که بار دیگر بحث درباره نقش مستقیم غرب در طراحی و پشتیبانی از عملیاتهای اوکراین را به سوژه داغ تبدیل کرد.در نگاه نخست، این حملات شاید ادامه همان راهبرد فرسایشی کییف برای وارد کردن فشار اقتصادی و روانی بر روسیه به نظر برسد؛ اما اگر این رخدادها را در کنار تحولات دیپلماتیک هفتههای اخیر قرار دهیم، تصویر متفاوتی شکل میگیرد. درست در زمانی که رهبران ناتو در نشست خود بر ادامه حمایت نظامی از اوکراین تأکید کردند و دونالد ترامپ در حاشیه این نشست با ولودیمیر زلنسکی دیدار کرد، لحن مقامهای آمریکایی نیز نسبت به ماههای گذشته تغییری چشمگیر یافت؛ تغییری که در مسکو بهعنوان نشانهای از فاصله گرفتن واشنگتن از فضای تفاهمهای پیشین بهخصوص دیدار آلاسکا تفسیر شد.شاید مهمترین نشانه این تغییر، جدال کمسابقه میان مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا و سرگئی لاوروف، وزیر خارجه روسیه، بر سر محتوای گفتوگوهای انجامشده در انکوریج بود.روبیو در اظهارات خود تلاش کرد این تصور را رد کند که دیدارهای انجامشده میان رؤسایجمهور دو کشور به توافق یا چهارچوب مشخصی منجر شده، اما لاوروف در واکنشی صریح، این روایت را زیرسؤال برد و تأکید کرد در جریان گفتوگوهای انجامشده، پیشنهادهای مشخصی از سوی طرف آمریکایی مطرح و از سوی هیئت روسی بررسی شده بود و اکنون نادیده گرفتن آن تفاهمها، از نگاه مسکو، پیام روشنی درباره تغییر رویکرد واشنگتن ارسال میکند.اگرچه دوطرف از واژههای متفاوتی برای توصیف نشست آلاسکا استفاده میکنند، اما در کرملین این اختلاف صرفاً یک مناقشه لفظی تلقی نمیشود.
به نظر آنچه امروز در روابط مسکو و واشنگتن در حال رخدادن است، پایان تدریجی چیزی است که در رسانهها از آن با عنوان «روح انکوریج» یاد میشود؛ بدین معنی که باوجود ادامه جنگ، هنوز امکان مدیریت بحران اوکراین از طریق تفاهمهای محدود میان دو قدرت هستهای وجود دارد.اما اگر آمریکا دیگر خود را مقید به تفاهمهای پیشین نداند و همزمان دامنه حمایت اطلاعاتی و تسلیحاتی از حملات اوکراین به عمق خاک روسیه را نیز افزایش دهد، طبیعی است این تحول بر فضای تصمیمگیری در کرملین هم تأثیرات بزرگی بگذارد. در چنین شرایطی، دیگر مسئله صرفاً افزایش تعداد حملات پهپادی یا خسارت به چند پالایشگاه و مرکز صنعتی نیست، بلکه این پرسش مطرح میشود که آیا غرب در حال آزمودن آستانه تحمل راهبردی روسیه و تغییر استراتژی حضور در جنگ است؟در این روایت، حملات اخیر اوکراین نه عملیاتهایی جداگانه، بلکه حلقههایی از یک زنجیره واحد تلقی میشوند؛ زنجیرهای که از نشست ناتو آغاز میشود، با تغییر لحن واشنگتن ادامه پیدا میکند و در میدان نبرد، خود را در قالب انتقال تدریجی جنگ به عمق سرزمینی روسیه نشان میدهد. این برداشت الزاماً به معنای طراحی یک راهبرد واحد از سوی ناتو نیست؛ اما آنچه اهمیت دارد ادراک کرملین از این تحولات است. در سیاست بینالملل، بسیاری از تصمیمات راهبردی نه بر اساس نیت واقعی طرف مقابل، بلکه بر پایه برداشتی اتخاذ میشوند که بازیگران از رفتار یکدیگر پیدا میکنند. اگر در مسکو این برداشت در حال شکلگیری باشد که غرب از مرحله مهار جنگ عبور کرده و اکنون به دنبال تغییر قواعد آن است، طبیعی خواهد بود که پاسخ روسیه نیز دیگر در چهارچوب سهسال گذشته باقی نماند.در این شرایط و با توجه به روند اتفاقات این سؤال مطرح میشود که آیا حملات اخیر اوکراین به عمق روسیه، همراه با تغییر رفتار دیپلماتیک واشنگتن و بروکسل، کرملین را به این جمعبندی رسانده که دوران «عملیات ویژه نظامی» روبهپایان است و روسیه باید برای مرحلهای متفاوت از این جنگ آماده شود؟ پاسخ به این پرسش را نمیتوان تنها در آمار حملات یا نقشه خطوط مقدم جستوجو کرد، بلکه باید آن را در تحول تدریجی فضای سیاسی روسیه، افزایش نفوذ جریانهای ملیگرا، کاهش امید به دیپلماسی و تغییر محاسبات راهبردی کرملین دنبال کرد؛ تحولاتی که شاید مهمتر از هر پیروزی یا شکست میدانی، آینده این جنگ را رقم بزنند.
جنگ به خانه روسها رسید آیا غرب مدل جنگ را تغییر داده است؟
اگر تنها به نقشه میدانی جنگ نگاه کنیم، ممکن است چنین به نظر برسد که ابتکار عمل همچنان در بسیاری از محورهای عملیاتی در اختیار ارتش روسیه است. پیشرویهای تدریجی در دونباس، فرسایش توان رزمی اوکراین و برتری مسکو در تولید مهمات و پهپادها، تصویری از جنگی را ارائه میدهد که از منظر نظامی، کفه ترازو همچنان به سود روسیه سنگینی میکند. اما آنچه در هفتههای اخیر رخداده، نشان میدهد کییف و حامیان غربی آن بیش از آنکه به دنبال تغییر فوری موازنه در خطوط مقدم باشند، در پی تغییر ماهیت جنگ هستند.همزمان با نشست سران ناتو، ارتش اوکراین موج تازهای از حملات دوربرد را علیه اهدافی در عمق خاک روسیه آغاز کرد؛ حملاتی که از نظر گستره جغرافیایی و تنوع اهداف، با عملیاتهای پیشین تفاوت داشت.پالایشگاههای نفت، انبارهای سوخت، مراکز صنعتی، گرههای لجستیکی، تأسیسات مرتبط با صنایع دفاعی، مناطق اطراف پل کرچ و حتی اهدافی در مسکو و سنپترزبورگ، همگی در فهرست عملیاتهای اخیر قرار گرفتند.نکته قابلتأمل این است که ارزش نظامی برخی از این اهداف، بهتنهایی تعیینکننده نیست. آسیب واردشده به یک پالایشگاه یا یک مرکز صنعتی، لزوماً روند عملیات ارتش روسیه در جبهه را متوقف نمیکند، حتی بسیاری از کارشناسان غربی اذعان دارند ظرفیت عظیم صنعتی و انرژی روسیه، امکان جبران بخش مهمی از این خسارتها را فراهم میکند. بنابراین سؤال اساسی این است که اگر هدف صرفاً تخریب زیرساختها نیست، راهبرد اصلی کییف چیست؟ پاسخ را شاید باید در مفهوم «انتقال جنگ» جستوجو کرد؛ انتقال جنگ از خطوط تماس به عمق سرزمینی روسیه. در این راهبرد، اهمیت عملیاتها بیش از آنکه به حجم خسارت وابسته باشد، به پیام سیاسی و روانی آنها مربوط میشود. هر حمله موفق به یک پالایشگاه، هر هشدار هوایی در اطراف مسکو یا هر عملیات علیه زیرساختهای کریمه، این پیام را به جامعه روسیه منتقل میکند که جنگ دیگر در صدها کیلومتر دورتر از مرزها جریان ندارد، بلکه به درون قلمرو ملی روسیه رسیده است.
اما در مسکو، این تحولات تنها بهعنوان ابتکار عملیاتی از اوکراین تفسیر نمیشود. بخش مهمی از نخبگان سیاسی و امنیتی روسیه معتقدند اجرای چنین عملیاتهایی بدون پشتیبانی اطلاعاتی، ماهوارهای و فنی کشورهای عضو ناتو عملاً امکانپذیر نیست. از این منظر، اگرچه موشک یا پهپاد را اوکراین شلیک میکند، اما زیرساخت اطلاعاتی و شبکه هدفیابی آن، محصول همکاری گستردهتر با غرب است. همین برداشت است که در رسانههای روسی، حملات اخیر را نه صرفاً عملیاتهای اوکراینی، بلکه بخشی از تقابل مستقیم ناتو با روسیه معرفی میکند.در همین چهارچوب، اروپا نیز در حال بازتعریف نقش خود در جنگ است. اگر در سالهای نخست، راهبرد اصلی کشورهای اروپایی جلوگیری از شکست اوکراین و مدیریت سطح تنش با روسیه بود، اکنون به نظر میرسد بخشی از محافل تصمیمگیر در اروپا، افزایش هزینههای جنگ برای مسکو را به یک هدف مستقل تبدیل کردهاند.حملات مکرر به زیرساختهای انرژی، مراکز صنعتی و عمق سرزمینی روسیه، بیش از آنکه برای کسب دستاورد تاکتیکی طراحی شده باشد، با هدف ایجاد فشار سیاسی و روانی بر کرملین و تغییر محاسبات راهبردی این کشور صورت میگیرد.البته در طرف مقابل، دولتهای غربی این تحلیل را نمیپذیرند و تأکید میکنند حمایت آنها از اوکراین در چهارچوب حق دفاع مشروع این کشور انجام میشود و ناتو قصد ورود مستقیم به جنگ با روسیه را ندارد. بااینحال، آنچه در معادلات راهبردی اهمیت دارد، نه صرفاً مواضع رسمی، بلکه برداشتی است که بازیگران از رفتار یکدیگر پیدا میکنند. اگر کرملین به این جمعبندی برسد که غرب در حال عبور از خطوط قرمز نانوشته سالهای گذشته است، آنگاه واکنش روسیه نیز میتواند از همان منطق پیروی کند. به همین دلیل، در میان نخبگان روسی این سؤال بیش از هر زمان دیگری مطرح شده که آیا هدف واقعی غرب، صرفاً فرسایش توان نظامی روسیه است یا تلاش برای وادارکردن کرملین به واکنشی است که بتواند جنگ را وارد مرحلهای جدید کند؟ زیرا اگر روسیه در پاسخ به این حملات، دامنه عملیات خود را به شکل چشمگیری گسترش دهد، آنگاه ناتو نیز با استناد به همین تحول، میتواند استقرار نیروهای بیشتر در جناح شرقی، افزایش بودجههای دفاعی و استمرار حمایت بلندمدت از اوکراین را با سهولت بیشتری توجیه کند.در این میان، شاید مهمترین پیام حملات اخیر نه در میزان خسارات واردشده، بلکه در تأثیری باشد که بر محاسبات داخلی کرملین بر جای گذاشته است؛ جایی که بسیاری از چهرههای ملیگرا اکنون این پرسش را مطرح میکنند که آیا زمان کنارگذاشتن محدودیتهای «عملیات ویژه» فرانرسیده است؟
شاهینهای کرملین آیا زمان پایان «عملیات ویژه» فرارسیده است؟
شاید مهمترین تحول هفتههای اخیر را نه در آسمان مسکو، نه در پالایشگاههای هدف قرار گرفته و نه حتی در خطوط مقم دونباس، بلکه باید در فضای سیاسی داخل روسیه جستوجو کرد؛ جایی که موازنه میان طرفداران ادامه راهبرد کنونی و جریانهای خواهان تشدید جنگ، بهتدریج در حال تغییر است.از نخستین روز آغاز عملیات نظامی در فوریه ۲۰۲۲، ولادیمیر پوتین تلاش کرد جنگ اوکراین را در چهارچوبی محدود نگه دارد؛ چهارچوبی که در ادبیات رسمی کرملین «عملیات ویژه نظامی» نام گرفت. این عنوان صرفاً یک عبارت تبلیغاتی نبود، بلکه بازتابدهنده راهبردی بود که بر اساس آن، روسیه میکوشید ضمن تحقق اهداف نظامی خود، از ورود به جنگی فراگیر با ناتو و ایجاد شوک گسترده در اقتصاد و جامعه روسیه جلوگیری کند. بر همین اساس، کرملین طی سه سال گذشته بارها از اقداماتی که میتوانست جنگ را به رویارویی مستقیم روسیه و ناتو تبدیل کند، اجتناب کرد؛ اما حملات هفتههای اخیر، بهویژه پس از نشست ناتو باعث شده این راهبرد با جدیترین چالش خود روبهرو شود. اگر غرب قواعد بازی را تغییر داده، چرا روسیه همچنان باید با قواعد سال ۲۰۲۲ بجنگد؟ همین پرسش، امروز به محور اصلی بحث در میان جریانهای ملیگرا و امنیتی تبدیل شده است.
چهرههایی مانند دیمیتری مدودف طی ماههای گذشته بارها هشدار دادهاند ارسال تسلیحات دوربرد غربی و حملات به عمق خاک روسیه، نشان میدهد کشورهای عضو ناتو عملاً به یکی از طرفهای درگیری تبدیل شدهاند. در همین حال، شخصیتهایی مانند کنستانتین مالوفیف و شماری از شخصیتهای جریانهای ملیگرای روس، آشکارا خواهان عبور از محدودیتهای کنونی و افزایش سطح عملیات نظامی شدهاند. در این دیدگاه، ادامه حملات اوکراین به پالایشگاهها، مراکز صنعتی و زیرساختهای روسیه، نه نشانه قدرت نظامی کییف، بلکه نتیجه خودداری کرملین از استفاده از تمامی ظرفیتهای نظامی و صنعتی خود تلقی میشود. این طیف استدلال میکند تداوم سیاست خویشتنداری، طرف مقابل را به عبور از خطوط قرمز بیشتری تشویق کرده و اکنون زمان آن رسیده که مسکو قواعد جدیدی را بر میدان نبرد تحمیل کند. بااینحال، تاکنون هیچ نشانه رسمی مبنی بر تصمیم ولادیمیر پوتین برای اعلام «جنگ تمامعیار» یا کنارگذاشتن کامل چهارچوب حقوقی عملیات ویژه منتشر نشده است.اما پرسش اصلی دقیقاً همینجاست؛ اگر کرملین به این جمعبندی برسد که طرف مقابل دیگر خود را مقید به قواعد گذشته نمیداند، آیا همچنان دلیلی برای حفظ همان محدودیتها باقی خواهد ماند؟ پاسخ به این سؤال، آینده جنگ را تعیین خواهد کرد، زیرا تغییر دکترین لزوماً به معنای اعلام رسمی جنگ یا بسیج عمومی نیست. روسیه میتواند بدون تغییر عنوان حقوقی عملیات، بهتدریج سطح درگیری را افزایش دهد؛ از گسترش حملات ترکیبی موشکی و پهپادی و هدف قرار دادن مراکز تصمیمگیری و زیرساختهای حیاتی اوکراین گرفته تا افزایش چشمگیر تولید تسلیحات، توسعه صنایع دفاعی و استفاده گستردهتر از توان دریایی، هوایی و موشکی خود. در چنین سناریویی آنچه تغییر میکند نام جنگ نیست، بلکه شدت، دامنه و منطق اداره آن است.از همین رو امروز مهمترین تحول جنگ را نه در پیشرویهای چندکیلومتری در دونباس، بلکه در تغییر تدریجی فضای ذهنی کرملین باید مشاهده کرد. اگر این تغییر به یک تصمیم سیاسی تبدیل شود، جنگ اوکراین وارد مرحلهای خواهد شد که دیگر نمیتوان آن را با معیارهای سه سال گذشته تحلیل کرد.