يکشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵
اخبار ایران

موازنه بحران و مصلحت؛ واکاوی راهبرد ترکیه در قبال جنگ‌ علیه ایران

موازنه بحران و مصلحت؛ واکاوی راهبرد ترکیه در قبال جنگ‌ علیه ایران
ایرانیان جهان - شرق/متن پیش رو در شرق منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست عبدالرحمن فتح الهی| با وجود آنکه ترکیه در جریان جنگ ۱۲روزه با میزبانی از سیدعباس ...
  بزرگنمايي:

ایرانیان جهان - شرق /متن پیش رو در شرق منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
عبدالرحمن فتح الهی| با وجود آنکه ترکیه در جریان جنگ ۱۲روزه با میزبانی از سیدعباس عراقچی و حمایت از بیانیه سازمان همکاری اسلامی در محکومیت حمله اسرائیل به ایران، همدلی سیاسی خود را با تهران نشان داد، اما در عمل از هرگونه ورود مستقیم به بحران اجتناب کرد. این الگوی رفتاری در جنگ ۴۰روزه و نیز در دور تازه تنش‌ها در مناطق جنوبی ایران نیز تکرار شد؛ به‌گونه‌ای که آنکارا کوشید میان حمایت دیپلماتیک از ایران و پرهیز از درگیرشدن در منازعه، نوعی موازنه راهبردی برقرار کند. پرسش اساسی این است که ریشه این رویکرد را باید در کجا جست‌وجو کرد؟ آیا این سیاست بیش از هر چیز محصول ملاحظات ژئوپلیتیکی و الزامات امنیت ملی ترکیه است یا عضویت این کشور در ناتو و تعهدات ناشی از آن نقش تعیین‌کننده‌تری در شکل‌دهی به رفتار آنکارا داشته است؟ یا آنکه باید این الگو را برآیند هم‌افزایی سه مؤلفه اصلی، یعنی ملاحظات ژئوپلیتیکی، الزامات ائتلافی و دکترین سیاست خارجی ترکیه دانست که در کنار یکدیگر، چارچوب تصمیم‌گیری راهبردی این کشور را در قبال جنگ‌های تحمیلی علیه ایران شکل داده‌اند؟ با این همه، واکاوی راهبرد کلان ترکیه در قبال جنگ‌های تحمیلی اخیر علیه ایران و بررسی مبانی ژئوپلیتیکی، امنیتی و راهبردی رفتار آنکارا، محور گفت‌وگوی پیش‌رو با سیداسدالله اطهری، استاد مطالعات ترکیه و عضو انجمن ایرانی مطالعات غرب آسیا است که در ادامه می‌خوانید.
‌ با وجود آنکه ترکیه در جریان جنگ ۱۲روزه ضمن میزبانی از سیدعباس عراقچی و حمایت از بیانیه سازمان همکاری اسلامی در محکومیت حمله اسرائیل به ایران، از ورود مستقیم به بحران پرهیز کرد، در جنگ ۴۰روزه و نیز دور تازه درگیری‌ها در مناطق جنوبی ایران نیز کوشید موضعی محتاطانه و مبتنی بر بی‌طرفی نسبی اتخاذ کند. با توجه به این الگوی رفتاری، راهبرد کلان ترکیه در قبال جنگ‌های تحمیلی علیه ایران را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ آیا این رویکرد بیش از آنکه ریشه در ملاحظات ژئوپلیتیکی داشته باشد، متأثر از الزامات عضویت این کشور در ناتو است یا باید آن را در چارچوب دکترین سیاست خارجی ترکیه تحلیل کرد یا سینرژی هر سه عامل، ترکیه را به این نقطه رسانده است؟
به‌نظر من، شما در این پرسش به‌درستی و با دقت به دو مفهوم کلیدی و مهم، یعنی «بی‌طرفی» و «احتیاط» در رفتار ترکیه در قبال جنگ علیه ایران اشاره کرده‌اید. همچنین به‌درستی این پرسش را مطرح کرده‌اید که آیا «این رفتار ناشی از ملاحظات ژئوپلیتیکی است»، «عضویت در ناتو» یا «بخشی از دکترین سیاست خارجی ترکیه است». این مفاهیم، چارچوب مناسبی برای تحلیل رفتار آنکارا فراهم می‌کنند. اگر بخواهیم این موضوع را بررسی کنیم، باید توجه داشته باشیم که ترکیه برای رسیدن به جایگاه کنونی، مراحلی را طی کرده است. نخستین گام، تلاش برای ایفای نقش میانجی و حافظ صلح در منازعات منطقه‌ای بود؛ رویکردی که می‌توان آن را نوعی تحول یا حتی انقلاب پارادایمی در سیاست خارجی ترکیه دانست. پیش از آن، چنین نقشی در سیاست خارجی این کشور چندان برجسته نبود. البته در دوران جنگ سرد، ترکیه نتوانست از موقعیت ژئوپلیتیکی خود برای ایفای چنین نقشی بهره بگیرد؛ زیرا از نظر امنیتی و دفاعی وابستگی زیادی به ایالات متحده داشت و واشینگتن نیز از ایفای چنین نقشی توسط آنکارا حمایت نمی‌کرد. از دهه ۱۹۹۰ به بعد، ترکیه ابتکارات جدیدی را در عرصه همکاری‌های منطقه‌ای دنبال کرد؛ از جمله شکل‌گیری همکاری‌های منطقه‌ای در دریای سیاه، ایفای نقش فعال در سازمان امنیت و همکاری اروپا (OSCE)، مشارکت گسترده در عملیات ناتو در بوسنی و کوزوو، حضور در مأموریت‌های ایجاد صلح در آلبانی به رهبری ایتالیا، تلاش برای ترمیم روابط با یونان و گسترش همکاری‌های چندجانبه در منطقه بالکان. این مجموعه اقدامات، در مجموع نشان‌دهنده همان تحول پارادایمی در سیاست خارجی ترکیه بود. در ادامه نیز آنکارا تلاش کرد در برخی بحران‌های مهم، از جمله مناقشه روسیه و اوکراین، نقش میانجی ایفا کند. درباره ایران نیز چنین روندی آغاز شد، اما استمرار نیافت. در نتیجه، موضع ترکیه در قبال جنگ 12روزه، جنگ 40روزه و همچنین حملات اخیر به مناطق جنوبی ایران، عمدتا موضعی خنثی، محتاطانه و مبتنی بر حفظ نوعی بی‌طرفی نسبی بود.
‌‌ تحلیل شما درست، اما مشخصا کدام عامل و با کدام وزن سبب شده ترکیه این‌گونه در قبال جنگ علیه ایران عمل کند؟
راهبرد کلان ترکیه بر این مبنا استوار است که این کشور خود را به یک قدرت منطقه‌ای مؤثر تبدیل کند؛ در چارچوب ناتو نقش‌آفرینی کند، هم‌زمان با روسیه و آسیا تعامل داشته باشد، در محیط پیرامونی خود نفوذ راهبردی ایجاد و جایگاه تاریخی و ژئوپلیتیکی ترکیه را احیا کند. این اهداف از اصول ثابت سیاست خارجی ترکیه محسوب می‌شوند.
البته هریک از این مؤلفه‌ها نیازمند بررسی مستقل هستند و نمی‌توان فقط با یک عبارت کوتاه از کنار آنها گذشت و برایشان وزن تعیین کرد. برای نمونه، اگر به تحولات مربوط به ناتو توجه کنیم، می‌بینیم توافق‌هایی درباره پرونده هسته‌ای ایران و نیز جایگاه ترکیه در ساختار این پیمان شکل گرفت. اجلاس‌های ناتو، به‌ویژه اجلاس اخیر در ترکیه، از نگاه مقامات ترک موفق ارزیابی شدند؛ زیرا هم جایگاه ترکیه را در این سازمان مستحکم‌تر کردند و هم در موضوع برنامه هسته‌ای ایران، مواضع مشخصی اتخاذ شد. در اسناد ناتو نیز تأکید شد ترکیه صرفا عضو جناح جنوبی این پیمان نیست، بلکه به یک بازیگر اصلی تبدیل شده است. ایجاد ساختارهای جدید ناتو در ترکیه، از جمله استقرار ستادهای جدید، تحولات مربوط به تنگه بسفر و گزارش‌های منتشرشده از سوی نهادهای اطلاعاتی و مطالعاتی ترکیه، همگی نشان‌دهنده افزایش اهمیت راهبردی این کشور هستند.
از سوی دیگر، شکل‌گیری مثلث مدیترانه در چارچوب ناتو و نزدیک‌ترشدن کشورهای حوزه خلیج فارس به این سازوکار نیز اهمیت دارد. پیش‌تر نیز «ابتکار همکاری استانبول» در همین راستا ایجاد شده بود. علاوه بر این، همکاری‌های دفاعی و نظامی ترکیه با کشورهای اروپایی گسترش یافته است؛ برای مثال، اسپانیا در ساخت ناو هواپیمابر با ترکیه همکاری می‌کند و قرار است این ناوها به پهپادهای بومی ترکیه مجهز شوند. ایتالیا نیز در صنایع هوافضا با ترکیه همکاری دارد و خود نیز بخشی از این پهپادها را خریداری کرده است. این تحولات نشان می‌دهد جایگاه ترکیه در ناتو به‌طور قابل توجهی ارتقا یافته است. همچنین توافق‌های دفاعی میان ترکیه و بریتانیا، مذاکرات آمریکا درباره جنگنده‌های اف-۱۶ و اف-۳۵ و نیز پرونده سامانه‌های پدافندی، همگی بیانگر تلاش غرب برای تقویت روابط با آنکارا هستند. حتی دونالد ترامپ نیز در مقاطعی اعلام کرد روابط آمریکا و ترکیه در بهترین وضعیت خود قرار دارد و از همکاری با رجب طیب اردوغان ابراز رضایت کرد. در کنار این مسائل، نباید از برخی اختلافات، مانند پرونده سامانه اس-۴۰۰، غافل شد. بحث‌هایی نیز درباره احتمال انتقال این سامانه‌ها به امارات مطرح بود؛ موضوعی که در آن، هم منافع روسیه، هم نیازهای دفاعی امارات و هم منافع آمریکا و ترکیه مورد توجه قرار داشت.
‌ میان کلامتان، چه شد که راه ترکیه از ایران جدا شد؟
از منظر تاریخی نیز باید توجه داشت که مسیری که ترکیه از دوران عدنان مندرس طی کرد، با مسیری که ایران از دوران دکتر محمد مصدق در پیش گرفت، کاملا متفاوت بود. این دو انتخاب تاریخی، پیامدهای متفاوتی برای جایگاه بین‌المللی دو کشور به همراه داشت.
‌ اگر از قرائت تاریخی فاصله بگیریم، واقعا با عینک تحولات جاری کدام سیاست درست تر بود؟
من نیتی برای ارزش‌گذاری ندارم و قصد هم ندارم در اینجا درباره درستی یا نادرستی آن دو مسیر داوری کنم، اما بدون تردید این تفاوت، ساختار سیاست خارجی و جایگاه ترکیه را دگرگون کرد. محمد مصدق بر خلاف عدنان مندرس که در زمان او ترکیه به ناتو پیوست، مسیر کشورش را عوض کرد. محمد مصدق ورود به پیمان دفاعی غرب را نپذیرفت و با کودتا سرنگون شد. عدنان مندرس نیز با کودتا سرنگون شد و اردوغان ادامه‌دهنده کارهای اوست و البته سیاستمدار محبوب نزد اردوغان هم است. نکته دیگری که قابل تأمل است، اظهارات محمدرضا‌شاه پهلوی است که می‌گفت آمریکا با ترکیه مانند «همسر» رفتار می‌کند، اما با ایران مانند «معشوقه». مقصود او این بود که نوع رابطه واشینگتن با آنکارا، از ثبات و عمق بیشتری برخوردار بوده است.
‌‌ اگر بخواهیم از کلی گویی، ذیل کلماتی چون «بی‌طرفی» و «احتیاط» عبور کنیم، به شکل جزئی ترکیه و اردوغان چه نگاهی به جنگ‌های تحمیلی یک سال گذشته علیه ایران داشت؟ راضی بود؟ راضی نبود؟ از تضعیف و فروپاشی ایران حمایت کرد یا نکرد یا...
درباره جنگ‌های اخیر علیه ایران نیز به‌نظر می‌رسد ترکیه از اعمال فشار بر ایران، محدودشدن برنامه هسته‌ای و استفاده از ابزارهای سیاسی، دیپلماتیک، اقتصادی و حتی فشارهای نظامی محدود علیه تهران ناخشنود نبود؛ اما در عین حال، فروپاشی ساختار سیاسی ایران یا ایجاد وضعیتی که امنیت و ثبات ترکیه را تهدید کند، برای آنکارا یک خط قرمز محسوب می‌شد. اگر مواضع رجب طیب اردوغان، هاکان فیدان و سایر مقامات رسمی ترکیه را به‌صورت جداگانه بررسی کنیم، این مسئله روشن‌تر خواهد شد. همچنین باید میان مواضع دولت ترکیه و دیدگاه‌های موجود در جامعه مدنی این کشور نیز تفکیک قائل شد که در ادامه می‌توان درباره آن بحث کرد. مایلم بر یک نکته تأکید کنم. به اعتقاد من، پس از انقلاب اسلامی، بخش قابل توجهی از فرصت‌هایی که ایران در عرصه منطقه‌ای از دست داد، به نفع ترکیه تمام شد. در حوزه انرژی، جایگاه منطقه‌ای و برخی فرصت‌های ژئوپلیتیکی، آنچه ایران از دست داد، تا حد زیادی در اختیار ترکیه قرار گرفت. در پاسخ به سؤالات قبل، به نظر من هر سه عامل یادشده، یعنی ملاحظات ژئوپلیتیکی، عضویت در ناتو و دکترین سیاست خارجی ترکیه، در شکل‌گیری رفتار آنکارا نقش داشته‌اند. با این حال، آنچه بیش از همه در سیاست خارجی ترکیه مشاهده می‌شود، پراگماتیسم و اولویت‌دادن به منافع ملی است. در تحلیل دکترین سیاست خارجی ترکیه باید کانستراکتیویسم و نهادگرایی نولیبرال را هم برجسته کرد که اولی با به قدرت رسیدن داوود اوغلو مطرح شد و هنوز هم ادامه دارد. لذا تجربه رفتار ترکیه در قبال کشورهای چون لیبی، سوریه، عراق و حتی ایران نیز نشان می‌دهد ترکیه بیش از هر چیز، بر اساس محاسبات منافع ملی خود عمل می‌کند و این ویژگی، مهم‌ترین شاخص سیاست خارجی آنکارا است. مثلا کنوانسیون مونترو (Montreux Convention 1936) رژیم حقوقی کل تنگه‌های ترکیه را تنظیم می‌کند؛ مدلی از ترکیه در قبال «دلرادانل» برای تنگه هرمز هم می‌تواند کاربرد داشته باشد.
‌‌ با توجه به نکته‌ای که مطرح کردید مبنی بر اینکه ترکیه اکنون یکی از بهترین دوره‌های روابط خود با ایالات متحده را تجربه می‌کند، این پرسش مطرح می‌شود که چگونه باید نسبت این کشور را با اسرائیل ارزیابی کرد؟ از یک‌سو، آمریکا مهم‌ترین حامی اسرائیل است و از سوی دیگر در سطح مواضع رسمی، شاهد افزایش تنش‌های لفظی میان آنکارا و تل‌آویو هستیم. در مقابل، برخی معتقدند در پس این تقابل سیاسی، شبکه‌ای از مناسبات اقتصادی، تجاری و حتی امنیتی وجود دارد که مانع از گسست واقعی روابط دو آنکارا و تل‌آویو می‌شود. حتی اقداماتی مانند طرح موضوع بازداشت بنیامین نتانیاهو از سوی برخی مراجع قضائی ترکیه نیز نتوانسته این روابط را به نقطه قطع کامل برساند. با این‌همه نسبت میان تنش‌های سیاسی و واقعیت‌های اقتصادی در این رابطه چیست؟
در روابط ترکیه و اسرائیل چند تحول مهم رخ داده است که باید به آنها توجه کرد. برای نمونه، زمانی که نفتالی بنت اعلام کرد ترکیه، همراه با ایران و قطر، در سوریه نفوذ پیدا کرده و در پی گسترش این نفوذ به سایر نقاط منطقه است، همچنین رجب طیب اردوغان را یک ایدئولوگ خطرناک معرفی کرد که در پی محاصره اسرائیل است، این موضوع بازتاب گسترده‌ای یافت. در همان مقطع نیز تحلیل‌ها و مقالات متعددی منتشر شد که احتمال می‌دادند اختلافات دو طرف، به‌ویژه بر سر مرزهای دریایی مدیترانه، بلندی‌های جولان و تحولات لبنان، در آینده حتی به رویارویی نظامی میان ترکیه و اسرائیل منجر شود. برخی نیز این تحلیل را مطرح کردند که همان‌گونه که اسرائیل حدود 40 سال تلاش کرد تا ایالات متحده را برای حمله به ایران با خود همراه کند، ممکن است روند مشابهی درباره ترکیه نیز در آینده شکل گیرد. با این حال، به نظر من در کوتاه‌مدت و حتی میان‌مدت باید درباره چنین سناریوهایی با احتیاط سخن گفت. در این میان باید به چند پرسش اساسی پاسخ داد. نخست اینکه چرا ایالات متحده باید روابط خود را با یکی از مهم‌ترین اعضای ناتو به خطر بیندازد؟ ترکیه کشوری است که در بسیاری از معادلات منطقه‌ای، از جمله مدیریت روابط با روسیه و برخی پرونده‌های امنیتی، برای غرب اهمیت ویژه‌ای دارد. بنابراین، باید با احتیاط درباره احتمال تقابل راهبردی میان ترکیه و اسرائیل سخن گفت. البته رجب طیب اردوغان نیز بارها اعلام کرده است امنیت ترکیه از بیروت و حلب آغاز می‌شود و هرگونه حمله به دمشق را تهدیدی علیه امنیت ملی ترکیه دانسته است. این مواضع وجود دارد، اما در کنار آن دو نکته اساسی نیز وجود دارد که معمولا کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد؛ اول اینکه در راستای سؤال درست شما، روابط ترکیه و اسرائیل صرفا به حوزه سیاسی محدود نمی‌شود. روابط اقتصادی، تجاری، انرژی و دیپلماتیک میان دو طرف همچنان اهمیت دارد. نباید فراموش کرد که ترکیه نخستین کشور مسلمان بود که اسرائیل را به رسمیت شناخت و در مقاطع مختلف نیز همکاری‌های نزدیکی میان ایران، ترکیه و اسرائیل وجود داشت.
نکته دوم که از نظر من بسیار مهم‌تر است، این است که اختلاف ترکیه و اسرائیل، اختلافی وجودی نیست. مسئله اصلی آنکارا، موجودیت اسرائیل نیست، بلکه اعتراض آن به سیاست‌های دولت اسرائیل، به‌ویژه دولت بنیامین نتانیاهو است. نمونه آن را می‌توان در نقش‌آفرینی ترکیه برای میانجیگری میان سوریه و اسرائیل مشاهده کرد. به بیان دیگر، ترکیه خواستار نابودی اسرائیل نیست، بلکه بر موضوعاتی مانند رعایت حقوق بشر، اجرای راهکار دو دولت، احقاق حقوق فلسطینیان، آزادی زندانیان و اتخاذ رفتارهای دموکراتیک از سوی دولت اسرائیل تأکید دارد. بنابراین، اختلاف دو طرف، از نگاه ترکیه، ماهیتی حقوقی و سیاسی دارد، نه وجودی.
‌‌ امروز بسیاری از تحلیلگران اسرائیلی، ترکیه و شخص رجب طیب اردوغان را نماینده «اسلام سیاسی سنی» با گرایش اخوان‌المسلمین می‌دانند. همان‌گونه که جمهوری اسلامی ایران از نگاه اسرائیل نماینده اسلام سیاسی شیعی تلقی می‌شود و برخی محافل اسرائیلی معتقدند هر دو پروژه باید مهار شوند. آیا در این صورت، رابطه اسرائیل و ترکیه همچنان صرفا اختلافی سیاسی و حقوقی است یا به سطح یک تقابل وجودی نیز ارتقا پیدا می‌کند؟
به نظر من، خیر. رابطه ترکیه و اسرائیل همچنان یک رابطه مبتنی بر اختلافات سیاسی و حقوقی است و ماهیت وجودی پیدا نکرده است. اجازه بدهید به یک نکته تاریخی اشاره کنم که شاید کمتر درباره آن صحبت شده باشد و شاید برای اولین بار باشد که در روزنامه شرق مطرح می‌شود. پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، یکی از مهم‌ترین کنفرانس‌هایی که در تل‌آویو برگزار شد، به بررسی «جنبش شیعی به رهبری امام خمینی» اختصاص داشت. مدیریت این نشست را شائول بخاش بر عهده داشت و در آن دیدگاه‌های مختلفی درباره آینده روابط ایران و اسرائیل مطرح شد. در بخشی از آن مباحث این تحلیل ارائه شد که همان‌گونه که اسرائیل در خاورمیانه تنهاست، ایرانِ شیعی نیز در میان کشورهای عمدتا عرب منطقه موقعیتی متفاوت دارد؛ بنابراین شاید بتوان میان این دو نوعی همکاری راهبردی ایجاد کرد تا هر دو از وضعیت انزوای منطقه‌ای خارج شوند. این دیدگاه از ائتلاف ایران و اسرائیل حمایت می‌کرد که هر دو سیستم تحت محاصره اعراب با مذهب متفاوت هستند. در واقع، این نگاه بازخوانی تازه‌ای از دکترین بن‌گوریون بود. بر اساس دکترین بن‌گوریون، کشورهای غیرعرب پیرامون جهان عرب، یعنی ایران، ترکیه، اسرائیل و اتیوپی، باید با یکدیگر همکاری راهبردی داشته باشند تا در برابر محیط عربی پیرامون خود نوعی موازنه ایجاد کنند.
این دیدگاه حتی در دوران جنگ ایران و عراق نیز تا حدودی مطرح بود و در موضوعاتی مانند مخالفت اسرائیل با تجزیه ایران نیز بازتاب یافت. اما به‌تدریج اسرائیل از این مسیر ناامید شد؛ زیرا به این جمع‌بندی رسید که روندی که پس از انقلاب اسلامی در ایران شکل گرفته، موجودیت اسرائیل را به چالش می‌کشد. البته باید توجه داشت که رقابت ایران و اسرائیل صرفا به دوران جمهوری اسلامی محدود نیست. این رقابت، به اشکال مختلف، حتی در دوران حکومت محمدرضا شاه نیز وجود داشت و هردو در بسیاری از حوزه‌ها رقیب یکدیگر محسوب می‌شدند. اما درباره ترکیه، ارزیابی من متفاوت است. برخلاف رابطه ایران و اسرائیل، اختلاف میان ترکیه و اسرائیل ماهیت وجودی ندارد. نگاه ترکیه به این مسئله همچنان عمدتا حقوقی و سیاسی است و نه مبتنی بر نفی موجودیت اسرائیل. در مقابل، اسرائیل نیز امروز دیگر در چارچوب همان برداشت‌های قدیمی دکترین بن‌گوریون عمل نمی‌کند و رویکردهای جدیدی را دنبال می‌کند. با این حال، رقابت راهبردی ایران و اسرائیل که ریشه‌های آن حتی به دوران پیش از انقلاب اسلامی بازمی‌گردد، همچنان ادامه دارد.
‌‌ پیش‌تر درباره نقش ناتو در سیاست خارجی ترکیه سخن گفتید. با توجه به همین مسئله، آیا عضویت ترکیه در ناتو عملا دست این کشور را در صورت بروز هرگونه تقابل با اسرائیل بسته است؟ از سوی دیگر، آیا اسرائیل نیز به دلیل آنکه با یکی از اعضای ناتو مواجه است، در برخورد با ترکیه محدودیت‌هایی دارد که در قبال ایران با آن مواجه نیست؟ به بیان دیگر، عضویت ترکیه در ناتو را تا چه اندازه می‌توان عاملی بازدارنده و تنظیم‌کننده در روابط پرتنش آنکارا و تل‌آویو دانست؟
اگر این موضوع را از منظر نظریه «ساختار و کارگزار» بررسی کنیم، عضویت ترکیه در ناتو به‌طور طبیعی بر رفتار سیاست خارجی این کشور اثرگذار است. به عبارت دیگر، ساختار ناتو تا حد زیادی بر تصمیم‌گیری‌های راهبردی ترکیه تأثیر می‌گذارد و دامنه کنش آن را مشخص می‌کند. نمونه روشن این مسئله زمانی بود که ترکیه جنگنده روسی را سرنگون کرد. بلافاصله مقامات ترک به مفاد پیمان ناتو استناد و موضوع حمایت جمعی اعضای این سازمان را مطرح کردند. بر اساس فلسفه این پیمان، حمله به یک عضو ناتو می‌تواند به منزله حمله به تمامی اعضای آن تلقی شود. در همان مقطع نیز سامانه‌های موشکی پاتریوت برای تقویت دفاع هوایی ترکیه در اختیار این کشور قرار گرفت.
علاوه بر این، ترکیه از منظر راهبردی نیز جایگاه بسیار مهمی در ساختار امنیتی غرب دارد. استقرار بخشی از تسلیحات هسته‌ای آمریکا در این کشور، پایگاه هوایی اینجرلیک، ایستگاه راداری کورجیک و سامانه‌های دفاع موشکی ناتو، همگی بیانگر اهمیت ژئوپلیتیکی ترکیه هستند. از پایگاه اینجرلیک در عملیات نظامی علیه عراق و همچنین در برخی مأموریت‌های مرتبط با منطقه خلیج فارس استفاده شده است و این مزیت‌های راهبردی همچنان برای ترکیه حفظ شده‌اند. در جریان تحولات اخیر نیز مباحثی درباره حملات یا تحرکات پیرامون برخی از این مراکز مطرح شد. درباره برخی گزارش‌ها، از جمله ادعاهای مربوط به حمله به تأسیسات راداری، اظهارات متفاوتی از سوی مقامات ایرانی، از جمله آقای عراقچی، مطرح و برخی از این اخبار نیز تکذیب شد. همچنین تماس‌هایی میان رؤسای جمهور ایران و ترکیه انجام شد. با این حال، اصل موضوع آن است که این مراکز، بخشی از ساختار دفاعی ناتو محسوب می‌شوند و جایگاه ویژه‌ای در معادلات امنیتی منطقه دارند. از منظر جمهوری اسلامی ایران نیز یک اصل کلی همواره مطرح بوده است؛ اینکه هر کشوری که خاک یا امکانات خود را در اختیار عملیات نظامی آمریکا یا هر اقدام نظامی علیه ایران قرار دهد، از نگاه تهران می‌تواند هدف مشروع تلقی شود. این اصل محدود به یک یا دو کشور نیست و درباره تمامی کشورهایی که در چنین عملیاتی مشارکت کنند، قابل طرح است.
با این حال، ایران در عمل تلاش کرده است روابط خود با ترکیه را‌ به‌ عنوان همسایه‌ای که در مقایسه با برخی کشورهای عربی روابط بهتری با تهران داشته، وارد مرحله تنش مستقیم نکند. از سوی دیگر، ترکیه نیز در قبال جنگ اخیر موضعی بسیار محتاطانه و حتی به تعبیر من، فراتر از بی‌طرفی و نزدیک به نوعی خنثی‌بودن اتخاذ کرد. البته درباره برخی مسائل، از جمله موضوع کردها یا ادعاهایی که پیرامون نقش ترکیه در جلوگیری از برخی طرح‌های مرتبط با تجزیه ایران مطرح شده است، بحث‌های متعددی وجود دارد که ترجیح می‌دهم آنها را در جای خود و به‌صورت مستقل بررسی کنیم.
‌‌ اتفاقا پرسش بعدی من نیز در همین زمینه است. در جریان تحولات اخیر، درباره برخی کشورهای منطقه مانند عربستان سعودی، امارات متحده عربی، قطر، کویت، عمان و حتی اردن، بارها از احتمال اقدام نظامی ایران سخن گفته شد؛ اما در قبال ترکیه چنین وضعیتی شکل نگرفت. آیا این تفاوت صرفا ناشی از عضویت ترکیه در ناتو است یا عوامل دیگری، از جمله ملاحظات امنیتی، مسئله کردها و اهمیت حفظ روابط با آنکارا در این تصمیم نقش داشته‌اند؟
به نظر من، مسئله را نباید صرفا با مفهوم «ملاحظات» تحلیل کرد. اگر چنین منطقی وجود داشت، ایران باید در قبال برخی دیگر از کشورهای منطقه نیز همین ملاحظه را می‌داشت. بنابراین، این تبیین کافی نیست. البته در مقاطعی گزارش‌هایی منتشر شد مبنی بر اینکه چند موشک یا بقایای آنها به سمت مرزهای ترکیه منحرف شده یا در مناطقی مانند غازی‌آنتپ سقوط کرده‌اند. برخی نیز مدعی بودند این موشک‌ها به سمت قبرس در حرکت بوده‌اند. در مقابل، ایران هرگونه حمله عمدی به خاک ترکیه را تکذیب کرد.
‌‌‌ تهران تصریح کرده بود کلیه کشورهایی که میزبان نیروها و پایگاه‌های آمریکایی باشد، هدف مشروع ایران است. با این وصف چرا ترکیه مانند کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس اماج حملات قرار نگرفت. پس بدون تعارف، جناب اطهری نگویید که ملاحظاتی در کار نیست.
اینجا باید یک نکته را روشن کنیم. جمهوری اسلامی ایران پیش‌تر نیز به‌صراحت اعلام کرده بود هر نقطه‌ای که مبدأ عملیات نظامی علیه ایران باشد، می‌تواند هدف پاسخ متقابل قرار گیرد. این اصل، همان‌گونه که عرض کردم، محدود به کشور خاصی نیست و درباره همه کشورها صدق می‌کند.
‌‌‌پس اگر فردا از خاک ترکیه حمله شود، تهران به اینجرلیک می‌زند؟
درباره ترکیه به نظر می‌رسد شرایط به مرحله‌ای نرسید که چنین وضعیتی ایجاد شود. از سوی دیگر، نباید فراموش کرد که ترکیه در مواضع رسمی خود، حمله اسرائیل به ایران را اقدامی تحریک‌آمیز، فاقد مبنای حقوقی و تهدیدی علیه صلح و ثبات منطقه‌ای توصیف کرد. دولت ترکیه همچنین اقدامات دولت بنیامین نتانیاهو را به‌شدت محکوم کرد و از جامعه جهانی، سازمان‌های بین‌المللی و کشورهای مختلف خواست در برابر اقداماتی که اصول حقوقی و انسانی را نقض می‌کند، موضعی قاطع اتخاذ کنند.
‌‌ اینها سر جای خود؛ سؤال مشخص من این است که اگر از خاک ترکیه به ایران حمله شود، تهران به این کشور حمله خواهد کرد یا خیر؟
قبل تر گفتم که جمهوری اسلامی ایران بارها تأکید کرده است هر سرزمین یا تأسیساتی که به مبدأ، پایگاه یا بستر اجرای عملیات نظامی علیه ایران تبدیل شود، از منظر تهران در زمره اهداف مشروع برای اقدام متقابل قرار خواهد گرفت. این قاعده، به تصریح مقامات ایرانی، ناظر به کشور یا بازیگر خاصی نیست، بلکه به‌صورت عام درباره هر طرفی که در عملیات نظامی علیه ایران مشارکت یا تسهیلگری کند، قابل اعمال است.
اگر چنین شود، برخی ملاحظات بین تهران و آنکارا مانند معادلات کردی به هم نمی‌خورد؟
درباره مسئله کردها ترجیح می‌دهم به‌صورت مستقل بحث کنم؛ زیرا موضوعی به‌شدت حساس، پیچیده و نیازمند بررسی جداگانه است. ولی به اعتقاد من، جنگ هنوز به مرحله‌ای نرسیده است که ترکیه را به‌طور مستقیم وارد درگیری کند. این نکته بسیار مهمی است. برخلاف جنگ‌هایی مانند عراق یا لیبی که عمدتا ماهیتی منطقه‌ای داشتند، جنگ‌های اخیر علیه ایران ظرفیت آن را دارد که ابعاد گسترده‌تر و حتی جهانی پیدا کند. اگر روند درگیری‌ها ادامه یابد، ممکن است کشورهای بیشتری درگیر شوند، کریدورهای راهبردی جدیدی تحت تأثیر قرار گیرند و حتی حوزه‌هایی مانند آسیای مرکزی، قفقاز یا دریای خزر نیز بیش از گذشته در معرض پیامدهای آن قرار گیرند. هنوز همه ظرفیت‌های این بحران بالفعل نشده است. در همین چارچوب، نباید تحرکات نظامی کشورهای عضو ناتو را نیز نادیده گرفت؛ از جمله استقرار هواپیماهای نظامی در قبرس یا اقدامات دفاعی ترکیه در هماهنگی با ناتو. همه این موارد نشان می‌دهد طرف‌های مختلف تلاش کرده‌اند دامنه بحران را مدیریت کنند. در مجموع، برداشت من این است که ایران و ترکیه هر دو کوشیدند از گسترش تنش و ورود به تقابل مستقیم جلوگیری کنند. جمهوری اسلامی ایران پیش‌تر نشان داده است در صورت ضرورت، حتی علیه اهدافی در پاکستان، اسرائیل یا مراکز وابسته به آمریکا نیز اقدام نظامی انجام داده است؛ بنابراین، نمی‌توان موضوع را صرفا به عامل بازدارندگی یا ترس تقلیل داد. با این حال، تردیدی نیست که جنگ اخیر، حتی بدون درگیری مستقیم، بر ترکیه نیز از جنبه‌های اقتصادی، امنیتی، مرزی و راهبردی تأثیرگذار بوده است.
‌ از پرداخت به معادلات کردی حذر داشتید. اما به نظر می‌رسد این پرونده اکنون به یکی از کانون‌های اصلی مناقشه میان آنکارا و تل‌آویو تبدیل شده است. از سوی دیگر، برخی تحلیل‌ها حاکی از آن است که یکی از دلایل اصلی خودداری ایران از گسترش تنش با ترکیه نیز همین پرونده است. همچنین گزارش‌های مختلفی منتشر شده که نشان می‌دهد اسرائیل علاقه‌مند به فعال‌سازی ظرفیت احزاب و گروه‌های کردی، به‌ویژه درباره ایران‌ است، اما حساسیت و مخالفت جدی ترکیه تاکنون مانع از بهره‌گیری کامل از این اهرم شده است. ارزیابی شما از این موضوع چیست؟ اختلاف ترکیه و اسرائیل بر سر مسئله کردها را چگونه تحلیل می‌کنید و ایران تا چه اندازه توانسته از مواضع ترکیه در این پرونده بهره‌برداری کند؟
در پاسخ به این پرسش ترجیح می‌دهم وارد تمامی ابعاد و جزئیات این موضوع نشوم؛ زیرا پرونده کردها از پیچیده‌ترین مسائل امنیتی و سیاسی منطقه است. با این حال، برای فهم این مسئله باید به چند نکته اساسی توجه کرد. نخست آنکه در داخل ترکیه نیز تحولات مهمی در اندیشه عبدالله اوجالان و جریان نزدیک به او رخ داده است. به‌ویژه پس از تحولات هفتم اکتبر و عملیات طوفان الاقصی، اوجالان بیش از گذشته بر مفهوم جامعه مدنی در برابر الگوی کلاسیک «دولت-ملت» تأکید کرد. از نگاه او، تشکیل دولت-ملت لزوما راه‌حل مناسبی برای مسئله کردها نیست و حتی می‌تواند به بازتولید خشونت منجر شود. این رویکرد را می‌توان در تجربه حزب اتحاد دموکراتیک (PYD) در سوریه نیز مشاهده کرد؛ جریانی که بر شوراهای محلی، مشارکت جامعه مدنی، نوعی دموکراسی شورایی و الگوی مدیریت مشترک تأکید داشت. هرچند پس از تحولات سوریه و روی کار آمدن دولت جدید، این الگو با محدودیت‌ها و چالش‌هایی روبه‌رو شد، اما از نظر فکری همچنان اهمیت خود را حفظ کرده است. در داخل ترکیه نیز روند گفت‌وگو میان دولت، حزب حرکت ملی و حزب عدالت و توسعه با جریان‌های کردی وارد مرحله تازه‌ای شد. در همین چارچوب، حزب کارگران کردستان (پ.ک.ک) نیز موضوع خلع سلاح، پایان مبارزه مسلحانه و حرکت به سمت استفاده از ظرفیت‌های سیاسی و مدنی را مطرح کرد. این تحول از آن جهت اهمیت دارد که پ.ک.ک برای دهه‌ها مهم‌ترین جریان مبارزه چریکی در منطقه به شمار می‌رفت، اما اکنون بخشی از این جریان به این نتیجه رسیده است که مبارزه مسلحانه به‌تنهایی پاسخ‌گوی مطالبات سیاسی نیست و باید از مسیرهای دموکراتیک و مدنی استفاده کرد. در این باره کارهای ارزشمندی از سوی الیزا مارکوس انجام شده است. بر اساس تحلیلی که الیزا مارکوس ارائه می‌کند، پ‌.ک.‌ک سلاح را نه به این دلیل کنار می‌گذارد که در مبارزه مسلحانه پیروز شده یا به اهداف خود رسیده است، بلکه از آن رو که به این نتیجه رسیده دیگر از طریق مبارزه مسلحانه نمی‌تواند به اهداف خود دست یابد. از منظر این تحلیل، تحقق «ترکیه عاری از تروریسم» نه محصول لطف عبدالله اوجالان و نه نتیجه امتیازهای سیاسی اعطاشده به پ‌.ک.‌ک، بلکه حاصل تجربه و اراده طرفین است؛ اراده‌ای که پ‌.ک.‌ک را به نقطه کنارگذاشتن سلاح رسانده است. در این چارچوب، اوجالان فقط می‌تواند پایان روندی را اعلام کند که ادامه مبارزه مسلحانه را ناممکن ساخته است؛ اما از نگاه نویسنده، نمی‌توان او را صاحب یا آفریننده این دستاورد دانست. بر همین اساس، وظیفه سیاست آن است که نتیجه‌ای را که با هزینه‌های سنگین به دست آمده‌ به هیچ فرد، سازمان یا معامله سیاسی نسبت ندهد، بلکه با پایان‌دادن به تمامی ابعاد ساختاری این سازمان، آن را به شکلی پایدار و بدون ابهام تثبیت کند. از دیدگاه نویسنده، این موفقیت نباید به هیچ بازیگر سیاسی یا سازمانی واگذار شود. همچنین استدلال می‌شود ترکیه، در کنار گفت‌وگو با اوجالان و با حمایت دولت باغچلی، باید از ایجاد شرایطی که بتواند شکست نظامی پ‌.ک.‌ک را به یک پیروزی سیاسی تبدیل کند، جلوگیری کند. از این منظر، اعطای مشروعیتی که پ‌.ک.‌ک نتوانست از طریق حمایت عمومی به دست آورد، تحت عنوان روند خلع سلاح، خطایی راهبردی خواهد بود. در پایان، نویسنده نتیجه می‌گیرد صلح به معنای پذیرش مطالباتی نیست که با اتکا به سلاح مطرح شده‌اند، بلکه به معنای از میان برداشتن کامل توانایی سلاح برای اعمال نفوذ و قیمومیت بر سیاست و نظام حقوقی است. بر همین مبنا، نباید از عاملان جرم و خشونت یا از کسانی که در پی تبدیل تروریسم مسلحانه به نوعی قیمومیت سیاسی هستند، حمایت یا پشتیبانی شود. با این حال، به نظر می‌رسد الیزا مارکوس در تحلیل خود نسبت به جنبش کردی رویکردی کاملا منصفانه ندارد و نقش مبارزات کردها، رهبران سیاسی کرد و عبدالله اوجالان را تا حد زیادی نادیده می‌گیرد. همچنین، او از منظر تاریخی، به مشکلات ساختار حقوقی ترکیه و نادیده گرفتن حقوق کردها از سوی دولت این کشور توجه کافی نشان نمی‌دهد. در کنار آنچه گفته شد، یقینا تغییر رویکرد پ.ک.ک با مخالفت‌هایی نیز مواجه بوده و هنوز به‌طور کامل محقق نشده است؛ زیرا ساختار سیاسی و نظام ریاستی ترکیه همچنان محدودیت‌های خاص خود را دارد. با این وجود، اصل حرکت به سمت کاهش خشونت و بهره‌گیری از ظرفیت‌های سیاسی، تحول مهمی محسوب می‌شود. اگر بخواهم از این تجربه یک نتیجه کلی بگیرم، به نظر من جمهوری اسلامی ایران نیز می‌تواند در چارچوب حفظ تمامیت ارضی و انسجام ملی، از مسیر گفت‌وگو با جامعه مدنی و گروه‌های مختلف قومی و اجتماعی بهره بگیرد. مقصود من صرفا کردها نیست، بلکه همه اقوام و گروه‌های اجتماعی ایران را شامل می‌شود. هرچه امکان مشارکت سیاسی و گفت‌وگو بیشتر باشد، انسجام ملی نیز تقویت خواهد شد. اما درباره ارتباط این مسئله با روابط ترکیه و اسرائیل باید گفت این موضوع سابقه‌ای طولانی دارد. پس از آنکه رجب طیب اردوغان، بنیامین نتانیاهو را به‌شدت مورد انتقاد قرار داد و او را مسئول جنایات علیه فلسطینیان دانست، اسرائیل نیز در مقابل، موضوع برخورد ترکیه با کردها و همچنین مسئله نسل‌کشی ارامنه را بیش از گذشته برجسته کرد. در نتیجه، این مسائل به بخشی از ادبیات تقابلی دو طرف تبدیل شدند. بنابراین، روابط این بازیگران همواره ترکیبی از رقابت و همکاری بوده است. در عین حال، نکته مهم این است که تاکنون هیچ‌یک از بازیگران اصلی منطقه خاورمیانه به‌طور رسمی از تغییر مرزهای سیاسی یا عبور از نظم برآمده از توافق سایکس-پیکو حمایت نکرده‌اند. دست‌کم من چنین موضع رسمی و آشکاری از سوی دولت‌های منطقه مشاهده نکرده‌ام. از سوی دیگر، جریان‌های سیاسی کرد نیز تجربه تاریخی مهمی در اختیار دارند. آنان تجربه تعامل با آمریکا در سوریه، تجربه اقلیم کردستان عراق و تحولات چند دهه گذشته را پشت سر گذاشته‌اند و به همین دلیل، به نظر می‌رسد امروز نسبت به گذشته واقع‌بینانه‌تر و محتاطانه‌تر عمل می‌کنند. در مجموع، برداشت من این است که حرکت به سمت دموکراتیزاسیون، کاهش خشونت و استفاده از ظرفیت‌های جامعه مدنی، نسبت به تداوم مبارزه مسلحانه، مسیر مناسب‌تری برای حل این مسئله است. در همین چارچوب، مفهوم کنفدرالیسم دموکراتیک که در اندیشه عبدالله اوجالان مطرح شده، یکی از مباحث مهم و قابل تأمل در تحولات آینده مسئله کردها به شمار می‌رود.
‌ تحلیل‌هایی وجود دارد که نشان می‌دهد برخی کشورهای عربی، به دلیل محدودیت‌های نظامی خود، علاقه‌مند هستند از ظرفیت ارتش‌های سه کشور ترکیه، مصر و پاکستان بهره بگیرند. در این میان، پیمان دفاعی میان عربستان سعودی و پاکستان تا حدی جنبه عملیاتی پیدا کرده و گزارش‌هایی نیز درباره تمایل ریاض برای انعقاد توافق‌های مشابه با ترکیه و مصر منتشر شده است. حتی برخی کشورهای عربی، از جمله بحرین، نیز به چنین سازوکارهایی علاقه نشان داده‌اند. از نگاه شما، آیا ترکیه در آینده به سمت انعقاد پیمان‌های دفاعی گسترده‌تر با کشورهای عربی حرکت خواهد کرد؟ در صورت تحقق چنین روندی، این سازوکارها بیشتر در راستای مهار اسرائیل خواهند بود یا در عمل علیه ایران تعریف می‌شوند؟
به نظر من، شما به نکته بسیار مهمی اشاره کردید. واقعیت این است که امروز شاهد شکل‌گیری بلوک‌های جدیدی در منطقه هستیم. برای نمونه، می‌توان به کریدور «آیمک» (IMEC) از هند تا مدیترانه اشاره کرد. در کنار آن، مباحثی درباره شکل‌گیری بلوک‌های امنیتی میان کشورهای اهل سنت یا آنچه گاهی از آن با عنوان «ناتوی سنی» یاد می‌شود، مطرح شده است؛ ائتلاف‌هایی که نام کشورهایی مانند عربستان سعودی، مصر، پاکستان و ترکیه در آنها دیده می‌شود. البته اگر به گذشته بازگردیم، نخستین تجربه‌های همکاری امنیتی منطقه‌ای نیز سابقه‌ای طولانی دارند. برای مثال، پیمان سعدآباد میان ایران، ترکیه، عراق و افغانستان یا بعدها همکاری‌هایی که پاکستان نیز در آن نقش داشت، نمونه‌هایی از تلاش برای ایجاد بلوک‌های منطقه‌ای بودند. به نظر من، امکان شکل‌گیری چنین بلوک‌هایی وجود دارد و حتی برخی همکاری‌ها نیز از گذشته آغاز شده است؛ اما این همکاری‌ها تاکنون بیشتر در حوزه آموزش‌های نظامی، هماهنگی‌های امنیتی و نمایش‌های سیاسی و تبلیغاتی بوده است. با این حال، مهم‌ترین مانع برای تبدیل این ائتلاف‌ها به یک پیمان نظامی فعال، افکار عمومی داخلی کشورهای عضو است. در بسیاری از این کشورها، پذیرش مشارکت مستقیم در یک عملیات نظامی علیه کشوری مسلمان، با مقاومت جدی افکار عمومی روبه‌رو خواهد شد. باید تأکید کرد در الگوی سیاست خارجی ترکیه، منافع ملی اصل است و ایدئولوژی بیشتر کارکردی ابزاری و پوششی دارد؛ در ایران، ژئوپلیتیک و مؤلفه‌های ایدئولوژیک جایگاه محوری‌تری در تعریف و جهت‌دهی به سیاست خارجی دارند. از سوی دیگر، هریک از این کشورها با محدودیت‌های خاص خود مواجه‌اند. مصر مرز مستقیمی با بسیاری از این بحران‌ها ندارد و تجربه ائتلاف‌های پیشین، مانند همکاری‌های امنیتی با کشورهای عربی، نشان داده است ظرفیت مداخله نظامی آن محدود است. پاکستان نیز اگرچه نیروهایی در عربستان سعودی مستقر کرده است، اما باید دید در صورت وقوع یک بحران گسترده، تا چه اندازه توان ایفای نقش عملیاتی خواهد داشت. این کشور با مشکلات اقتصادی، مالی، انرژی، قومی و همچنین ضرورت حفظ توازن در روابط خود با ایران، هند، کشورهای عربی، امارات، عربستان و ترکیه مواجه است. در چنین شرایطی، اتخاذ سیاستی که همه این ملاحظات را هم‌زمان تأمین کند، بسیار دشوار است. از این رو، تصور می‌کنم این بلوک‌ها، دست‌کم در شرایط کنونی، بیش از آنکه ماهیتی عملیاتی داشته باشند، دارای کارکرد سیاسی، روانی و بازدارنده هستند. البته روند شکل‌گیری آنها را نمی‌توان نادیده گرفت، اما نباید از مشکلات داخلی کشورهای عضو نیز غافل شد؛ مشکلاتی که در مصر، ترکیه و پاکستان به‌وضوح قابل مشاهده است و بر ظرفیت عملیاتی این ائتلاف‌ها تأثیر می‌گذارد.
‌‌طی هفته‌های اخیر گزارش‌هایی منتشر شده بود مبنی بر اینکه آمریکا درصدد ترغیب دولت احمد الشرع برای افزایش فشار بر حزب‌الله لبنان است. در مقابل، برخی تحلیل‌ها حاکی از آن بود که ترکیه چندان مایل به ورود به این مسیر نیست؛ به‌ویژه آنکه اسرائیل همچنان بخش‌هایی از خاک سوریه را در اشغال خود دارد و اقدامی برای عقب‌نشینی از آن انجام نداده است. با این حال، اخیرا گزارش‌هایی نیز منتشر شده که از ارسال تجهیزات و آمادگی نیروهای وابسته به دولت سوریه برای مواجهه با حزب‌الله حکایت دارد. اگر میان ایران و ترکیه نوعی ملاحظه متقابل برای جلوگیری از تقابل مستقیم وجود دارد، چرا چنین ملاحظاتی درباره حزب‌الله لبنان کمتر مشاهده می‌شود؟ آیا اساسا ترکیه و دولت احمد الشرع می‌توانند میان جمهوری اسلامی ایران و حزب‌الله لبنان تفکیک قائل شوند و سیاست متفاوتی نسبت به هریک اتخاذ کنند؟
این پرسش نیز از اهمیت زیادی برخوردار است و نیازمند دقت است. نخست باید توجه داشت که حزب‌الله لبنان یکی از قدرتمندترین بازیگران نظامی غیردولتی در خاورمیانه است و جمهوری اسلامی ایران طی سال‌های طولانی سرمایه‌گذاری گسترده‌ای بر توانمندی‌های آن انجام داده است. اگر به تفاهم‌های گذشته میان ایران، آمریکا و سایر بازیگران نگاه کنیم، می‌بینیم جایگاه حزب‌الله برای جمهوری اسلامی ایران تا چه اندازه اهمیت داشته است. در برخی مقاطع نیز، هنگامی که اسرائیل نسبت به برخی تفاهم‌ها بی‌اعتنا عمل کرد، واکنش‌های نظامی در جبهه شمالی فلسطین اشغالی شکل گرفت. این مسئله نشان می‌دهد در معادلات امنیتی ایران، حزب‌الله بخشی از منظومه راهبردی جمهوری اسلامی محسوب می‌شود. در عین حال، برخی تحلیل‌ها بر این باورند که تلاش‌هایی برای ایجاد نوعی تقابل مذهبی میان سوریه و حزب‌الله وجود دارد؛ به این معنا که سوریه به رویارویی با حزب‌الله کشیده شود و شکلی از جنگ مذهبی در منطقه شکل بگیرد. این تحلیل مطرح است، اما من تصور نمی‌کنم ترکیه علاقه‌مند باشد که مستقیما وارد جنگ با حزب‌الله شود. حتی اگر در گذشته انتقادهایی نسبت به عملکرد حزب‌الله از سوی برخی محافل ترکیه مطرح شده باشد، امروز با توجه به افزایش تهدیدهای اسرائیل علیه ترکیه، به نظر می‌رسد محاسبات امنیتی آنکارا تغییر کرده است. حتی مصر، ترکیه و تا حدودی سوریه نیز ممکن است به این جمع‌بندی برسند که وجود حزب‌الله -هرچند با محدودیت‌ها و اختلافات- برای موازنه منطقه‌ای، بهتر از نابودی کامل آن است؛ زیرا در صورت حذف حزب‌الله، احتمال افزایش فشارهای امنیتی اسرائیل بر سایر بازیگران منطقه نیز وجود خواهد داشت. اظهارات رجب طیب اردوغان نیز تا حدی همین برداشت را تقویت می‌کند. او بارها تأکید کرده است امنیت ترکیه صرفا از مرزهای این کشور آغاز نمی‌شود، بلکه از حلب، دمشق و بیروت نیز تأثیر می‌پذیرد و ترکیه اجازه نخواهد داد وضعیت ناامنی به کشورهای همسایه تحمیل شود. البته گزارش‌هایی نیز درباره تلاش دولت آمریکا برای استفاده از ظرفیت دولت احمد الشرع به‌منظور کنترل یا مهار حزب‌الله منتشر شده است. همچنین اقداماتی از سوی دولت جدید سوریه برای کنترل تحرکات نیروهای مسلح، مدیریت مرزها و جلوگیری از انتقال نیرو یا تجهیزات از برخی مسیرها انجام شده است. با این حال، من در شرایط کنونی نشانه‌ای نمی‌بینم که دولت احمد الشرع از توان یا اراده لازم برای ورود به یک رویارویی مستقیم و گسترده با حزب‌الله برخوردار باشد؛ مگر آنکه تحولات میدانی سوریه به‌گونه‌ای پیش برود که این دولت احساس کند موجودیت یا پایگاه خود را از دست خواهد داد و ناچار به ورود به یک جنگ جدید شود. از سوی دیگر، خود احمد الشرع نیز بارها اعلام کرده است اولویت اصلی دولت سوریه، بازسازی کشور و تثبیت اوضاع داخلی است، نه ورود به منازعات جدید منطقه‌ای. به همین دلیل، به نظر من این مؤلفه را نیز باید در تحلیل رفتار آینده دمشق مورد توجه قرار داد.


نظرات شما